يعنى : قوم من بنى مجد را آب داد و من نمير و قبائل بنى هلال را آب مىدهم .
لغت :
عبرة : پند .
فرث : بقاياى غذا كه پس از هضم و فعل و انفعالات ديگر ، از معده دفع مىشود .
سائغاً : گوارا .
سكر : داراى چهار معنى است : 1 - شرابى كه مست كند 2 - خوردنى . مثل « جعلت عيب الاكرمين سكرا » يعنى : ذم بزرگان را خوراك خويش ساختهاى 3 - سكون .
مثل « و ليست بطلق و لا ساكره » يعنى : نه آزاد است و نه ساكن . و مثل « سكرت الريح » يعنى :
باد ساكن شد 4 - معناى مصدرى . يعنى حيران بودن . چنان كه مىفرمايد :
سُكِّرَتْ أَبْصارُنا
يعنى : ديدگان ما حيران شدند ( حجر ، 15 ) ذلل : جمع ذلول ، رام ارذل : پستتر .
اعراب :
بطونه : برخى گويند : مرجع ضمير « انعام » است . و بنا بر برخى از لغات جايز است كه با جمع ، معاملهء مذكر شود . در سورهء مؤمنين ، معاملهء مؤنث شده است
( نُسْقِيكُمْ مِمَّا فِي بُطُونِها
. آيهء 21 ) برخى گويند : مرجع ضمير ، مفرد « انعام » است . مثل : « و طاب البان اللقاح فبرد » . در اينجا ضمير « برد » به « لبن » برمىگردد . برخى گويند : « انعام » و « نعم » هر دو يكى هستند . مثل :
فان تعهدينى و لى لمة * فان الحوادث اودى بها
يعنى : اگر به ياد موهاى مجعد من هستى ، حوادث روزگار ، آنها را تباه كرد ( در اينجا ضمير « اودى » به معناى « حوادث » برميگردد ) . برخى گويند : « من » براى تبعيض است . يعنى نسقيكم مما فى بطون بعض الانعام .
تَتَّخِذُونَ مِنْهُ
: در بارهء مرجع اين ضمير نيز دو وجه است : 1 - باز مىگردد به مذكور 2 - باز مىگردد به معناى ثمرات .