أَيْنَما يُوَجِّهْهُ لا يَأْتِ بِخَيْرٍ
: سرپرست وى را از او نفعى نيست ، زيرا او را بدنبال هر كارى بفرستد ، نفعى بدست نمىآورد و كارى انجام نمىدهد .
هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَ مَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ
: آيا چنين مردى با كسى كه زبانى گويا دارد و مردم را به عدالت و حق امر مىكند و آنها را به ثواب و نيكى مىخواند ، برابر است ؟ !
وَ هُوَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ
: دومى بر راه راست و واضح دين است . هر چه انجام دهد يا ترك كند ، صحيح و معقول است . مقصود اين است كه اين دو ، با يكديگر برابر نيستند ، زيرا در پاسخ اين سؤال ، جز نفى چيزى واقع نميشود . اين آيه نظير
أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ
است ( سجده 18 : آيا مؤمن و فاسق برابرند ؟ نه ، برابر نيستند . ) در بارهء معناى اين مثل نيز دو قول ، نقل كردهاند :
1 - اين مثل در بارهء كسى است كه اميد خير از جهت او باشد و كسى كه اميد خير از جهت او نباشد . با اينكه اصل خير از جانب خداوند است ، بنا بر اين چگونه ميان خدا و غير خدا از لحاظ عبادت مىتوان مساوات برقرار كرد ؟ ! 2 - اين مثل در بارهء مؤمن و كافر است . مقصود از آدم گنگ ، كافر و از كسى كه امر به عدالت مىكند ، مؤمن است . اين قول از ابن عباس است .
عطا گويد : مقصود از گنگ ، ابىّ بن خلف و مقصود از كسى كه امر به عدالت مىكند ، حمزه و عثمان بن مظعون است .
مقاتل گويد : گنگ ، هاشم بن عمر بن حارث قرشى است كه كم خير بود و با پيامبر گرامى دشمنى مىكرد .
سپس خداوند به وصف خويش مىپردازد . تا اوصاف كمالى خود را - كه قبلا شمرده است - تأكيد كند :
وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
: علم غيب آسمانها و زمين ، مختص خداوند است .
علم غيب ، آن است كه : از همهء خلائق پوشيده و براى خدا معلوم است . جبائى گويد