فَهُوَ يُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً
: و در آشكار و نهان - بدون ترس و بيم - از آن مال انفاق مىكند .
هَلْ يَسْتَوُونَ
: آيا اينان با هم برابرند ؟ در اينجا فعل را به صورت جمع آورده ، نه مثنى ، زيرا مقصود ، همهء اربابان و بردگان است . مقصود اين است كه : هر گاه دو انسان - كه از لحاظ آفرينش با هم تفاوتى ندارند - اين همه با هم تفاوت دارند كه يكى قادر بر انفاق است و ديگرى عاجز ، چگونه شما ميان سنگ - كه عقل و حركت ندارد - و خدا - كه بر هر چيزى قادر است و روزى خلق را مىرساند - فرق و تفاوتى نمىگذاريد ؟ ! اين است قول مجاهد و حسن .
برخى گويند : اين مثل در بارهء مؤمن و كافر است ، زيرا پيش كافر خيرى نيست ، در حالى كه مؤمن كسب خير مىكند . اين معنى از ابن عباس و قتاده است . بدين ترتيب ، خداوند ، اختلاف ميان مؤمن و كافر را بيان و مردم را به راه و رسم مؤمنين دعوت و از راه و رسم كافران منع مىكند .
الْحَمْدُ لِلَّهِ
: خدا را بر نعمتهايش بايد سپاسگزارى كرد . اين جمله اشاره به اين است كه تمام نعمتها از خداست . برخى گويند : يعنى : بگوييد : ستايش مخصوص خداوندى است كه ما را بر توحيد و خداشناسى و شكر گزارى راهنمايى كرد و راه بهشت را به ما نشان داد .
بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ
: ولى بيشتر مردم - يعنى مشركين - نمىدانند كه ستايش ويژهء خداست و همهء نعمتها از جانب اوست .
پس از آن مثلى ديگر مىزند :
وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَيْنِ أَحَدُهُما أَبْكَمُ لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ
: و خداوند دو مرد را مثال مىزند كه يكى از آنها گنگ است و قادر بر تكلم نيست ، زيرا نه مىفهمد و نه مىتواند مقصد خود را به كسى بفهماند . برخى گويند : يعنى نمىتواند خود را اداره كند .
وَ هُوَ كَلٌّ عَلى مَوْلاهُ
: آن مرد ، كل و سربار سرپرست خويش است .