است . يعنى ، آسمان را در حالى كه پاره شده است ، ساقط كنى .
قل سبحان ربى : همهء قراء - بجز ابن عامر كه « قال » قرائت كرده - به همين صورت قرائت كردهاند .
بنا به قرائت ابن عامر ، يعنى : پيامبر گفت : سبحان ربى . . . و بنا بر قرائت ديگران ، يعنى : بگو . . .
لغت :
تفجير : دريدن چيزى براى ظاهر شدن آب يا روشنى . به صبحدم « فجر » مى گويند ، زيرا پردهء شب شكافته مىشود و طليعهء صبح نمايان مىگردد . به كار زشت « فجور » مىگويند ، زيرا بوسيلهء آن پردهء حق ، دريده مىشود .
ينبوع : جوشش آب .
قبيل : كفيل . ممكن است به معناى مقابل باشد و در اين صورت ، مصدر است و تثنيه و جمع بسته نمىشود .
زخرف : طلا و در اصل به معناى زينت .
ترقى : بالا به روى ، با نردبان يا بىنردبان .
شأن نزول :
ابن عباس گويد : گروهى از قريش : عتبه و شيبه - پسران ربيعه - و ابو سفيان و اسود بن مطلب و زمعة بن اسود و وليد بن مغيره و ابو جهل بن هشام و عبد اللَّه بن ابى اميه و امية بن خلف و عاص بن وائل و نبيه و منبه - پسران حجاج - و نضر بن حارث و ابو البخترى ابن هشام ، نزد كعبه جمع شده ، گفتند :
- محمد را احضار كنيد و با او به گفتگو و جدل بپردازيد .
به او پيام فرستادند كه اشراف قوم جمع شدهاند و مىخواهند با تو گفتگو كنند .
پيامبر خدا نزد آنها شتافت ، به گمان اينكه آنها تغيير فكر دادهاند . بخصوص كه بهدايت آنها زياد علاقهمند بود . گفتند :
- اى محمد ، ما ناچاريم كارمان را با تو يكسره كنيم . تو نسبت بقومت كارى كردى كه