بهر حال ، وقتى كه بازگشت ، بقوم خود گفت : شما بعد از من مرتكب كار زشتى شديد .
أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ
: ابن عباس گويد : يعنى آيا صبر نكرديد كه وعدهء خدا فرا رسد و من از ميقات باز گردم ؟ حسن گويد : اينها پس از گذشتن سى روز ، خيال كردند موسى مرده است و صبر نكردند كه مدت چهل روز ، كه وعدهء خدا بود بپايان برسد .
كلبى گويد : يعنى آيا در پرستش گوساله عجله كرديد و مهلت نداديد كه امر خداوند فرا برسد ؟ ابو على جبائى گويد : يعنى شما وعدهء ثواب خدا را با شتابزدگى پشت سر گذاشتيد و بگوساله پرستى پرداختيد ؟
وَ أَلْقَى الْأَلْواحَ
: از شدت خشم و ناراحتى در مقابل رفتار قوم ، لوحهها را بر زمين افكند . از پيامبر گرامى روايت شده است كه فرمود : « خداوند برادرم موسى را رحمت كند . شنونده مثل بيننده نيست . خداوند به او خبر داده بود كه قومش دچار فتنه مىشوند و مىدانست كه خبر خداوند راست است و الواح را به همين جهت در دست گرفته بود . همين كه بسوى قوم بازگشت و آنها را بر آن حال ديد ، خشمگين شد و لوحه را افكند ! » قبلا در بارهء مطالب الواح سخن گفته شده است .
وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ
: در بارهء معناى اين جمله چند وجه گفته شده است :
1 - موسى سر بردار را گرفت و كشيد ، تا قوم بدانند كه كار زشتى مرتكب شدهاند چنان كه هر گاه انسان خشمگين مىشود ، همين كارها را با خودش هم انجام مىدهد ، لب مىگزد و ريش خود را مىكشد . موسى هارون را بمنزلهء خودش قرار داد و همين كارها را با او كرد . اين وجه از ابو على جبائى است . اين جور كارها تابع موازين عرفى است . ممكن است در بعضى جاها تحقير و در بعضى جاها احترام باشد .
2 - شيخ مفيد مىفرمايد : موسى مىخواست از اين راه نشان دهد كه از كردار آنها سخت غضبناك شده است و بدينوسيله زشتى عمل آنها را به آنها بفهماند تا بعدا چنين كارهايى نكنند .