مبالغه است مثل « رجعى »
اعراب
كتاب : زجاج گويد به اجماع نحويان رفع اين كلمه به مبتداى محذوف است به تقدير « هذا كتاب »
فَلا يَكُنْ
: فاء ممكن است حرف عطف و ممكن است جواب باشد به تقدير :
« اذا كان انزل اليك الكتاب لتنذر به فلا يكن » ذكرى : زجاج گويد ، ممكن است منصوب باشد به تقدير « لتذكر به ذكرى » و ممكن است مرفوع باشد به تقدير « هو ذكرى » و ممكن است مجرور باشد به تقدير « للانذار و للذكرى »
مقصود
المص
: در بارهء تفسير آن گفتگو شده است .
كِتابٌ أُنْزِلَ إِلَيْكَ فَلا يَكُنْ فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِنْهُ
: اين كه بر تو نازل شده است كتابى است كه فرشتگان بامر خدا بر تو نازل كردهاند و نبايد در سينهء تو حرجى باشد .
در بارهء معناى حرج اقوالى است :
1 - حسن گويد : به معناى تنگى است . يعنى : بايد بر اثر پراكندگى فكر در سينهء تو تنگى نباشد و ترس از اينكه نمىتوانى بوظيفهء تبليغ ، به خوبى عمل كنى از دل خود بيرون سازى ، زيرا غير از ترسانيدن مردم وظيفهاى ندارى .
2 - ابن عباس و مجاهد و قتاده و سدّى گويند : به معناى شك است . يعنى نسبت بوظيفهاى كه براى تبليغ رسالت بر عهده دارى ، نبايد بدل خود شك و ترديد راه دهى زيرا قرآن به منظور اينكه مردم را بوسيلهء آن بترسانى بر تو نازل شده است .
3 - فرّاء گويد : از اينكه مردم مرا تكذيب و با تو بد رفتارى مىكنند ، بايد دلتنگ و ناراحت نشوى . چنان كه مىفرمايد :
فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً »
( كهف 6 : شايد از غم اينكه ايشان به قرآن ايمان نياوردند ، خويشتن را هلاك كنى ) در روايت است كه وقتى قرآن كريم نازل شد ،