اعتراض كردند و لباسى را بر روى پدر افكندند ، وقتى كه نوح از خواب بيدار شد ، خداوند جريان رفتار حام را به او وحى كرد . نوح وى را لعن و در بارهاش نفرين كرد .
ابراهيم بن هاشم از على بن حكم از بعضى از اصحاب ما از امام صادق ع روايت كرده است كه : نوح دو هزار و پانصد سال زندگى كرد . هشتصد و پنجاه سال آن پيش از رسالتش بود . نهصد و پنجاه سال مردم را دعوت كرد . دويست سال مشغول ساختن كشتى بود . پس از طوفان هم 500 سال زندگى كرده و در روى كرهء زمين شهرها و آباديهايى بوجود آورد و فرزندان خود را در آنجاها ساكن كرد پس از سپرى شدن عمر دو هزار و پانصد ساله ! عزرائيل نزد او - كه در آفتاب بود - آمده ، بر او سلام كرد .
گفت : بچه مقصود به اينجا آمدهاى ؟ ! گفت : آمدهام ترا قبض روح كنم . گفت بگذار ، بسوى سايه روم . مهلتش داد . همين كه به سايه رفت . گفت : هر چه در اين جهان زيستهام ، به اندازهء همين انتقال از آفتاب به سايه ، بيشتر نبود . اكنون مأموريت خود را انجام ده .
عزرائيل نوح را قبض روح كرد و براى هميشه بيك زندگى پر ماجرا و پر فراز و نشيب پايان بخشيد .
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 145
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١٤٥