از اينرو در جاى ديگر اين كار را نسبت به خود ملك الموت داده مىفرمايد :
« قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ
( سجده 11 ) .
زجاج گويد : مقصود از فرستادگانى كه قبض روح مىكنند ، همان فرشتگانى است كه نگهبان و حافظ اعمال انسان هستند . اينها مأمورند كه در دوران عمر حافظ انسان باشند و هنگام مرگ او را بميرانند . بعد از اين « حتى » جمله واقع مىشود .
وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَ
: اين فرستادگان در كار خود عجز و سستى و غفلت نشان نميدهند .
ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ
: حق يكى از اسماى خداست . در اين آيه بيان مىكند كه : آنها كه بوسيله فرستادگان خدا قبض روح ميشوند ، بجايى برده ميشوند كه جز خداوند كسى در آنجا صاحب حكم نيست ، خداوندى كه مولاى بر حق آنهاست .
در بارهء معناى حق اختلاف است . برخى گويند : يعنى امر خدا حق است و باطلى بدان راه ندارد . امر او جدى است نه شوخى . بنا بر اين كلمهء حق ، مصدرى است كه بجاى صفت به كار رفته است . « 1 » برخى گفتهاند : به معناى محق است . يعنى كسى كه احقاق حق مىكند . برخى گفتهاند : يعنى آن كسى كه ثابت و باقى است و فنا ناپذير است . برخى گفتهاند : يعنى صاحب حق و منظور اين است كه گفتار و كردارش حق است .
أَلا لَهُ الْحُكْمُ
: روز قيامت ، او در ميان مردم حكم مىكند . در آن روز جز او مالك حكم نيست . آنجا مثل دنيا نيست كه گاهى خداوند به افرادى مجال حكمرانى مىدهد .
وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِينَ
: او حسابش از همه سريعتر است ؟ معناى اين جمله
هامش
( 1 ) - در ادبيات عرب گاهى مصدر بجاى صفت به كار مىرود . مثل « رجل عدل » يعنى « عادل » شاعر گويد :متى يشتجر قوم يقل سرواتهم * هم بيننا فهم رضا و هم عدليعنى : هر گاه قومى نزاع كنند ، بزرگانشان در بارهء نزاع آنها گفتگو مىكنند . آنها در ميان ما هستند . آنها كسانى هستند كه حكمشان مورد قبول است و عادل هستند .