ابن صوريا گفت ، - راست گفتى . اكنون دربارهء كودكى مرا خبر ده ، كه فقط شبيه پدر است يا مادر .
فرمود :
- نطفهء هر يك از پدر و مادر ، بر ديگرى سبقت گرفت ، طفل شبيه او مىشود .
ابن صوريا گفت :
- راست گفتى . اكنون بگو كه پدر را از فرزند چيست و مادر را چه ؟
در اين وقت پيامبر بيهوش شد و چون به هوش آمد - در حالى كه صورتش سرخ شده بود و عرق مىريخت - فرمود : گوشت و خون و ناخن و پيه براى مادر و استخوان و اعصاب و عروق مال پدر است .
ابن صوريا گفت :
- راست گفتى . تو فرستادهء خدايى .
ابن صوريا اسلام را پذيرفت و پرسيد :
- كدام يك از فرشتگان بر تو نازل مىشود ؟
فرمود :
- جبرئيل گفت :
- جبرئيل را براى من وصف كن پيامبر جبرئيل را وصف كرد . ابن صوريا گفت :
- گواهى مىدهم كه جبرئيل در تورات نيز همين طور وصف شده است و تو پيامبر بر حق خدايى .
پس از اسلام ابن صوريا ، يهود زبان به بدگويى او گشودند . هنگامى كه خواستند برخيزند ، بنى قريظه به بنى النضير آويخته ، گفتند :
- اى محمد ، بنى النضير برادران ما هستند ، پدر ما يكى و دين ما و پيامبر ما
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 37
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٣٧