در اين وقت ما جمع شديم و گفتيم : بايد حكمى درست كنيم كه پايينتر از سنگسار و در حق شريف و غير شريف ، قابل اجرا باشد . از اينرو قرار بر اين شد كه زنا كاران را چهل ضربهء شلاق بزنيم و رويشان را سياه كنيم ، آن گاه آنها را وارونه سوار بر الاغى كنيم و در شهر بگردانيم .
يهوديان به ابو صوريا گفتند :
- تو شايسته نيستى كه اين مطالب را براى او بگويى ، لكن چون غايب بودى نخواستيم از تو غيبت كرده باشيم .
ابن صوريا گفت :
- او مرا به تورات سوگند داد و اگر سوگند نداده بود ، اين مطالب را با او در ميان نمىگذاشتم .
پيامبر دستور داد :
- آن زن و مرد يهودى اشرافى را در جلو در مسجد ، سنگسار كردند و گفت :
- خدايا ، من نخستين كسى هستم كه حكم ترا - پس از آنكه يهود از بين برده بودند - زنده كردم .
از اينرو اين آيه نازل شد :
- يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتابِ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ
( آيه 15 همين سوره ) ابن صوريا برخاست و دست بر زانوان پيامبر نهاد و گفت :
- اينجا جايى است كه به خدا و تو پناه آوردهام ، ساير چيزها و مطالبى كه از بيان آنها خوددارى كردهاى ، براى ما بيان كن .
پيامبر از اين كار خوددارى كرد .
سپس ابن صوريا دربارهء خواب پيامبر سؤال كرد .
فرمود :
- چشمان من بخواب مىروند ولى دلم بيدار مىماند .