بيان آيهء 116 - 117 - 118
لغت
نفس : اين كلمه داراى معانى مختلفى است :
1 - نفس انسان و حيوان ، اين همان چيزى است كه هر گاه از بدن جدا مىشود ، موجب مرگ خواهد شد . مثل
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ »
( آل عمران 185 : هر نفسى چشندهء مرگ است ) 2 - ذات و حقيقت شيئى . مثل « فعل ذلك فلان نفسه » ( اين كار را فلان ، خودش انجام داد - اين كلمه همان است كه در فارسى به « خود » تعبير مىشود ) 3 - اراده : شاعر گويد :
و نفساى نفس قالت ائت ابن بجدل * تجد فرجاً من كل غمّى تهابها
و نفس تقول اجهد بخائك لا تكن * كخاضبة لم يغن شيئاً خضابها
يعنى : مرا دو اراده است : يكى آنكه مىگويد : ابن بجدل را بياور كه از هر سختى آسوده ميشوى ، ديگرى مىگويد : شتاب كن و مثل كسى كه خضاب كرده ، قادر به حركت نيست ، نباش .
ديگرى گويد :
اما خليلى فانى لست معجله * حتى يؤامر نفسيه كما زعما
نفس له من نفوس القوم صالحة * تعطى الجزيل و نفس ترضع الغنما
يعنى : دوستم را به عجله وادار نمىكنم ، تا دو نفس خود را ، چنان كه گمان مىكرد ، مكلف سازد . او در ميان دو نفس است : يكى آن كه او را ببخشش و نيكى وادار مىكند ، ديگر آن كه او را به بخل و تنگچشمى .
4 - چشم بد . در روايت است كه پيامبر هنگامى كه براى مريضى دعا ميكرد ،