آنان را زايل كرد و نگاه و تامل دوم ، دربارهء كارهاى زشت آنان و خوددارى از تدبر در دلائل خداوند است . بار ديگر براى اثبات گمراهى ايشان ، مىفرمايد :
- قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً
: به آنها بگو : چرا در برابر كسى نيايش مىكنيد كه قدرتى بر سود و زيان شما ندارد ؟ ! زيرا تنها خداوند يا كسى كه از طرف او باشد ، چنين قدرتى دارد . در برابر كسى بايد نيايش و كرنش كرد كه بر اصول نعمتها و سود و زيان و آفرينش و حيات بخشى و روزى قادر باشد . بديهى است كه جز خدا كسى بر اين امور ، قادر نيست . بنا بر اين جز او كسى شايسته پرستش نخواهد بود .
وَ اللَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
: خداوند سخنان شما را مىشنود و به اسرار باطنى شما داناست . بدينترتيب آنها را بكيفر خود تهديد و براى توبه ، ترغيب مىكند .
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ
: اكنون آنها را به ترك غلو ، دعوت مىكند و خطاب متوجه مسيحيان است . برخى گفتهاند : خطاب متوجه يهوديان نيز هست ، زيرا آنان نيز در تكذيب حضرت عيسى و حضرت محمد ( ص ) غلو كردند .
لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ
: از حدى كه خداوند معين كرده است ، تجاوز نكنيد و به افراط و تفريط نگرائيد . بديهى است كه هر دو جانب افراط و تفريط ، فساد و دين خدا حد وسط ميان آن دوست .
غَيْرَ الْحَقِّ
: اى اهل كتاب ، با تجاوز از حق ، در دين خود غلو نكنيد كه از دسترسى به حق محروم خواهيد شد . بنا بر اينكه خطاب متوجه يهوديان و مسيحيان هر دو باشد ، غلو مسيحيان دربارهء عيسى ، ادعاى خدايى او و غلو يهوديان دربارهء عيسى تكذيب او و نسبت زشت زنا زاده به او دادن است .
وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا
: ابن عباس گويد : هر هواى نفسى ، گمراهى است .
منظور از « قوم » يهوديانى و مسيحيانى است كه پيش از عصر پيامبر مىزيسته و پيشوايان گمراهى بودهاند . اين آيه ، خطاب به معاصران پيامبر است . آنها را از اينكه پيرو هوى و هوس و مذاهب باطل نياكان خود باشند و كور كورانه از آنها تقليد كنند ، منع