بيان آيهء 64
لغت
يد : در لغت به پنج معنى آمده : 1 - دست 2 - نعمت 3 - قوت 4 - ملك 5 - تصدى فعل به معناى نعمت در شعر عدى بن زيد به كار رفته :
و لن اذكر النعمان الا بصالح * فان له عندى يديا و انعما
يعنى : نعمان را هرگز جز به شايستگى ياد نمىكنم ، زيرا او را پيش من نعمتهايى است .
« يدى » جمع يد مثل « عبيد » جمع عبد . به معناى نعمتها .
و به معناى قوت ، مثل :
« أُولِي الْأَيْدِي وَ الْأَبْصارِ »
( ص 45 : صاحبان قوت و عقل ) و به معناى ملك ، مثل :
« الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكاحِ »
( بقره 237 : كسى كه عقد نكاح در تحت تسلط و ملك اوست ) و به معناى تصدى فعل ، مثل :
« لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ »
( ص 57 : منظور آدم است كه به عنوان تجليل از وى ميفرمايد : خود من متصدى خلقتش گرديدم . اگر چه همهء مخلوقات را او آفريده است ) گاهى نيز از اين كلمه ارادهء « نصرت » مىشود . چنان كه در حديث است :
« و هم يد على من سواهم »
( يعنى مسلمانان يكديگر را يارى مىكنند و در مقابل دشمن همدست هستند ) گاهى كلمهء « يد » بطور استعاره ، در چيزهايى به كار مىرود كه دست ندارند . مثل « يد الدهر » ( دست روزگار ) شاعر گويد :
الا طرّقت مى هيوما بذكرها * و ايدى الثريا جنح فى المغارب
آيا « مى » با ياد او دستخوش تحير شد و حال آنكه « دستهاى ثريا » ( ستارهء ثريا ) به جانب مغرب منحرف شده بود .
كلمهء يد . بطور استعاره ، در موارد بسيارى به كار مىرود . مثلا از آنجا كه شخص