سخى با دست خود مىبخشد به او مىگويند : « مبسوط اليد » ( دست باز ) و از آنجا كه بخيل با دست خود امساك مىكند ، گويند : « مقبوض الكف » ( دست بسته ) .
زجاج گويد : صحيح نيست كه « يد » را در آيه ، به معناى نعمت بگيريم : زيرا در اين صورت ، معناى « يداه مبسوطتان » « نعمتاه مبسوطتان » ( يعنى دو نعمت خداوند گسترده است ) خواهد بود . در حالى كه نعمتهاى خداوند از حد شماره بيرون است .
ابو على فارسى گويد : « نعمتاه . . . » دلالت نمىكند بر اينكه فقط خداوند را دو نعمت است ، بلكه بر كثرت و مبالغه ، دلالت مىكند مثل : « لبيك و سعديك » ( يعنى خدايا ترا اطاعت كنم بعد از اطاعتى و مساعدت كنم بعد از مساعدتى ) و مقصود اين نيست كه فقط دو اطاعت مىكنم و دو مساعدت . در آيهء شريفه نيز مقصود اين است كه : نعمتهاى خداوند پى در پى و آشكارند .
وجهى كه ابو على گويد : خوب است . ممكن است مثنى را حمل بر مثناى جنس كنيم ، نه مثناى مفرد . بنا بر اين مقصود نعمتهاى دنيا و نعمتهاى آخرت خواهد بود .
فرزدق گويد :
و كل رفيقى كل رحل و ان هما * تعاطى القنا قوماً هما اخوان
يعنى : دو رفيق سفر ، اگر چه از لحاظ قومى در ميانشان نيزه رد و بدل شود ، برادر خواهند بود . ( منظور هر دو رفيقى است ) به همين جهت است كه گاهى جمع را نيز تثنيه مىبندند مثل :
لاصبح القوم أوباداً و لم يجدوا * عند التفرق فى الهيجا جمالين
( كلمهء « جمالين » مثناى جمال و جمال جمع « جمل » است ) يعنى : قوم از لحاظ كثرت عيال و كمى مال دچار بدبختى شدند و از دو دسته شتران نر و شتران ماده ، محروم گشتند .
كلمهء يد ، در اصل « يدو » بود و به همين جهت جمع آن « ايدى » بسته مىشود مثل « اخ و اب » كه در اصل « ابو و اخو » بودهاند و جمع آنها « آباء و آخاء » بسته مىشود .