محدود را - يعنى پاها - بر آن عطف مىكند . بدين ترتيب ، دو جمله در مقابل يكديگر قرار گرفتهاند ، زيرا در جملهء اول شستنى محدود بر شستنى نامحدودى و در جملهء دوم ، مسح كردنى محدودى بر مسح كردنى نامحدودى عطف شده است .
آنان كه جر « ارجل » را ضمن دلايل و شواهدى بنا بر مجاورت ، دانستهاند ، نيز در اشتتباهند ، زيرا همانطورى كه اشاره كرديم ، زجاج - كه يكى از بزرگان ادبيات عرب است - اين مطلب را در مورد قرآن كريم ، جايز نمىداند . گذشته از اين مسأله جر ، بنا بر مجاورت ، بمواردى اختصاص دارد كه فاقد حرف عطف باشد و نيز مواردى كه مقصود گوينده روشن باشد ، نه مثل آيهء شريفه ، كه جر بنا بر مجاورت ، توليد اشتباه خواهد كرد ، در عين حال محققان علم نحو ، اعراب كلمه را بنا بر مجاورت جايز ندانسته و مواردى كه بعنوان نمونه ، مثال آورده شد ، توجيه كرده و پاسخ گفتهاند .
گفتار اخفش نيز - كه آيه را مثل « علقتها تبنا و ماء باردا » دانست - نيز خالى از اشتباه نيست ، زيرا او در حقيقت ، در آيهء « اغسلوا » را تقدير گرفت و چنين تقديرى هنگامى رواست كه اضطراراً براى اصلاح معنى ناگزير باشيم ، لكن هر گاه معناى كلام ، مستقيم و ظاهر باشد ، چگونه جايز است كه مرتكب چنين تقدير ناصوابى بشويم ؟ ! سيد مرتضى در پاسخ ابو على فارسى - كه نصب « ارجل » را بقاعدهء عطف بر « ايدى » دانسته بود - گويد :
- اگر تأثير در كلام را به آنچه نزديكتر است ، نسبت دهيم . بهتر از آن است كه به آنچه دور تر است ، بنا بر اين اگر نصب « ارجل » را بخاطر عطف بودن بر محل « رءوس » بدانيم ، بهتر است . بخصوص كه جملهاى كه به شستن صورت و دستها امر مىكند ، پايان يافته و جملهاى ديگر ، در مورد مسح سر و پاها آغاز گشته است و صحيح نيست كه بعد از قطع جملهاى بار ديگر بوسيلهء ربط عطفى آن بازگشت شود . تازه اگر اين كار ، از لحاظ ادبى هم بلا مانع باشد ، در مورد آيه ، ترجيح با گفتار ماست ، زيرا ميان دو قسمت تطابق برقرار مىشود و منافاتى با يكديگر ندارند .
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 228
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٢٢٨