الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ
: بعقيدهء همهء مفسران قرآن كريم ، مراد از نفس واحده حضرت آدم ( ع ) است .
علت اين كه واحده را با تاء تانيث . آورده ، اين است كه : لفظ نفس مؤنث است ، اگر چه معناى آن مذكر است . بنا بر اين ، كلمهء نفس نظير كلمهء خليفه در شعر زير است كه به اعتبار معنى ، مذكر و باعتبار لفظ مؤنث است :
أبوك خليفة ولدته اخرى * و انت خليفة ذاك الكمال
يعنى پدرت خليفهاى بود كه خليفهاى ديگر ، او را پدر بود و تو نيز خليفهاى .
اين است كمال ! در اين بيت ، يك جا با خليفه معاملهء لفظ مؤنث و يك جا معاملهء لفظ مذكر شده است . در مورد كلمهء نفس هم هر دو وجه جايز است .
وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها
: و همسرش حوا را از خودش آفريد . بيشتر مفسران بر آنند كه حوا از يكى از دندههاى آدم آفريده شده . از پيامبر گرامى اسلام روايت كردهاند كه : حوا از يكى از دندههاى آدم خلق شده است و نيز روايت كردهاند كه :
زن از دندهء آدم آفريده شده است ، اگر بخواهيد راستش كنيد ، شكسته مىشود و اگر آن را به حال خود گذاريد ، از آن تمتع مىبريد از امام باقر ( ع ) روايت شده است كه : خداوند حوا را از ما زاد خاكى كه آدم را از آن آفريده بود ، خلق كرد در تفسير على بن ابراهيم است كه : حوا از دندههاى پايين آدم خلق شد .
وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا كَثِيراً وَ نِساءً
: و خداوند زنان و مردان بسيارى از اين زن و مرد نخستين ، در روى زمين ، منتشر كرد . در حقيقت ، همهء انسانها از يك تن ، يعنى آدم آفريده شدهاند ، زيرا همانطورى كه گفتيم ، حوا نيز از خود آدم متفرع است و اين خود منتى است از خداوند بر همهء انسانها تا با توجه به يگانگى اصل و مبدء خود ، دست از نفاق و عداوت برداشته ، در سايهء دوستى و مهربانى و تعاون زندگى كنند ، وانگهى يگانگى اصل و مبدء انسانهايى كه امروز به رنگها و نژادها و ملتهاى گوناگون تقسيم شدهاند دليلى است روشن بر علم و حكمت و قدرت خداوند .