كه آيا وجود « 1 » مارهاى بزرگى كه كورتيوس « 2 » در اين دريا ديده است صحت دارد ؟
حتى يك نفر هم از اين موضوع آگاهى نداشت و براى آنها كاملا ناشناخته بود .
همينطور درباره وجود گونهاى ماهى بدون سر و ساير اعضاء به بزرگى يك و نيم ساعد كه از روغن آن براى روشنائى چراغ و ساختن مرهم جهت مداواى زخم شتر استفاده مىكنند و در تمام منطقه در دسترس خريداران قرار دارد نيز چيزى نمىدانستند . به من حتى گفته شد كه در اين منطقه نيازى به تهيه روغن از ماهى و به كار بردن آن براى روشنائى نيست ، زيرا نفت « 3 » بهقدر كافى وجود دارد كه بتوان از آن استفاده كرد .
نفت روغنى است كه در باكو « 4 » و نزديك كوههاى بارماخ « 5 » به طور دائم و به تعداد زياد از چشمه بيرون مىجوشد و توسط خيك و مشك درون ظرفهاى مخصوص ريخته و بارگارى مىشود ، ما خود شاهد فروش نفت به همين ترتيب به اهالى شهر بوديم .
به ما گفتند كه در اين دريا نوعى ماهى وجود دارد كه آن را ناكا « 6 » ( گونهئى ماهى بلعنده ) مىنامند ، كله و شكم آن كوتاه است ولى پوزهاى بزرگ و دمى گرد به درازاى دو تا چهار ساعد دارد . اين جانور براى صيادان بسيار خطرناك و زيانآور است . زيرا سرش را به زير آب مىبرد و با ضربهء دم خود مىتواند قايقى را واژگون
هامش
( 1 ) - نزهة القلوب صفحه 294 . در ذكر عجايب آورده شده است : « در بحر خزر جزيره - ايست و دروماران بىشمار چنانكه زمين از ايشان پوشيده شد و ايشان بر سرهم افتادند و مرغان برفراز ايشان بيضه مىنهند . . . » - م .
( 2 ) -Quintus Curtius Rufus- مورخ رمى كه تاريخ اسكندر را نوشته و بخشهاى مربوط به جغرافياى اين اثر داراى اهميت و ارزش است - و - آ .
( 3 ) -Naphtha( 4 ) -Baku- صفحه 164 كتاب حدود العالم من المشرق الى المغرب :
« باكوشهر كيست بر كران دريا و به كوه نزديك و هر نفط كى به ناحيت ديلمان برند از آنجا برند . . . » - م .
( 5 ) -Barmach( 6 ) -Naka