يك بايرام « 1 » يا جشن بزرگ كه آن را عيد قربان « 2 » مىنامند برگزار مىكنند . برگزارى اين عيد ظاهرا به ياد حضرت ابراهيم ( ع ) است كه در نظر داشت فرزند خود اسمعيل « 3 » ( ايرانىها اسمعيل مىگويند نه اسحق « 4 » ) را قربانى كند . در اين روز پيش از برآمدن آفتاب ، بيرون در خانه و حياط بره يا گوسفندى ذبح مىگردد ، سپس لاشه او را به تكههايى تقسيم مىكنند و به فقرا كه به صورت گروهى در شهر پرسه مىزنند مىدهند .
گوشت و پوست حيوان قربانى نبايد نگهدارى يا به خانه برده شود . زيرا معتقدند كه حضرت ابراهيم ( ع ) نيز چيزى از بز نرى را كه به جاى پسر خويش قربانى كرده بود با خود به خانه نبرده بود .
در همين روز زائرينى كه از ايران و ساير ممالك اسلامى به مكه رفتهاند نيز قربانى مىكنند .
جز اين مراسم همان روز در اردبيل ديديم كه پيش از برآمدن آفتاب پانصد نفر زن ايرانى در گورستان شهر بر قبور مردگان خود نشسته بودند و گريه مىكردند .
چند نفر از آنها روى قبرها نشسته بودند و غذا مىخوردند ، چند تن ديگر نيز با دادن پول به پسربچهها از آنها خواسته بودند تا يك يا دو سوره از قرآن مجيد را بر بالاى مزار مردگانشان تلاوت كنند . تعدادى از اهالى ثروتمند و يا بزرگان شهر چادرى بر گور بستگان خود زده بودند تا از ديد بيگانگان به دور باشند . چنين شيون و زارى و سوگوارى در ايام روزهدارى يا عروج « 5 » نيز انجام مىگيرد .
بيست و هفتم همين ماه كلبعلى خان خبر خوشى براى فرستادگان آورد . رستم
هامش
( 1 ) -Bairamبه تركى آذرى يعنى جشن و عيد - م
( 2 ) -Kurban( 3 ) -Ismael( 4 ) -Isaak( 5 ) -Orutzيا اروج در تركى آذرى به معناى روزه است - م