نخ
KL
قرار مىدهيم و بىآنكه از اين راستا خارج شود آن را چنان بر گرد
L
مىگردانيم كه با نخ
KM
مماس شود و در نقطهء
S
به سطح افق برسد ؛ بدين ترتيب آشكار است كه خطكش پيوسته در سطح دايرهء
KML
بوده و نقطهء
S
بر فصل مشترك اين سطح با سطح افق جاى دارد . مىدانيم كه اين فصل مشترك با
AD
موازى است ، پس [ براى رسم كردن آن ] خطّ
SF
را عمود بر
BG
مىكشيم . سپس از نقطهء
L
خط
LO
را بر سطح افق عمود مىكنيم و از نقطهء
O
كه پايهء عمود است خطّ
OF
را به موازات
BG
مىكشيم و
L
را به
F
با خطّ
LF
مىپيونديم . زاويهء
LFO
مساوى متمّم عرض بلد مىشود :
[ شكل 3 ] چه اين زاويه در سطح دايرهء
KLM
و موازى با خطّ و اصل ميان
G
و نيمهء قوس
AD
است ، و مثلّث
FLO
مشابه با مثلّثى است كه از عمود فرود آمدهء از نيمهء مدار
AD
بر سطح افق و دو خطّ و اصل ميان
G
و دو طرف اين عمود تشكيل مىشود و ، [ چنان كه مىدانيم ] ، اين دو خط دو ضلع زاويهء متمّم عرض بلد هستند . پس زاويهء
LFO
مساوى متمّم عرض بلد است .
و اگر از رأسهاى سه ميله شاقولهايى بياويزيم تا نوك آنها به سطح افق برسد و محلهاى تلاقى اين سه شاقول با افق بر يك خطّ مستقيم باشد ، جايگاه ما بر خطّ استوا