و بنابراين كافى است فرسخهاى دراز آن را كوتاه بهشمار آوريم كه در اين صورت برحسب درجه مىشود ؟ ؟ 49 ؟ 38 ؟ 2 و جيب آن ؟ ؟ 15 ؟ 46 ؟ 2 همان
TN
است . و نسبت
TN
به
FN
، همچند نسبت
TM
است به جيب
MG
؛ پس چون جيب
TN
را در جيب
MG
ضرب و حاصل
IV
30 ؟ ؟ ؟ 12 ؟ ؟ 7 ؟ 51 113 را بر جيب كلّى
TM
تقسيم كنيم ، ؟ ؟ 51 ؟ 53 ؟ 1 بهدست مىآيد كه همان
NF
جيب قوس
HC
در مدار درغان است . مربّع
TN
برابر است با
IV
45 ؟ ؟ ؟ 3 ؟ ؟ 39 ؟ 40 7 و مربّع
NF
برابر است با
IV
21 ؟ ؟ ؟ 49 ؟ ؟ 1 ؟ 36 3 ؛ تفاضل اين دو مربّع
IV
24 ؟ ؟ ؟ 14 ؟ ؟ 37 ؟ 4 4 است كه جذر آن مىشود ؟ ؟ 9 ؟ 1 ؟ 2 ؛ اين جذر
TF
يعنى جيب
AC
است و قوس آن ؟ ؟ 43 ؟ 46 ؟ 1 ، و حاصل جمع آن با
Ae
متمّم عرض جرجانيّه يعنى ؟ ؟ 43 ؟ 29 ؟ 49 عبارت خواهد بود از
eC
برابر با
eH
كه متمّم عرض درغان است ؛ بنابراين عرض درغان ؟ ؟ 17 ؟ 30 ؟ 40 است . جيب
eH
يعنى متمّم عرض درغان ؟ ؟ 17 ؟ 37 ؟ 45 است ، و نسبت آن به جيب
HC
يعنى
NF
، همچند نسبت جيب كلّى است به جيب اختلاف طول جرجانيّه و درغان ؛ پس چون
NF
را در جيب كلّى ضرب و حاصل ؟ ؟ 0 ؟ 51 113 را بر جيب
eH
تقسيم كنيم ، ؟ ؟ 44 ؟ 29 ؟ 2 بهدست مىآيد كه جيب اختلاف دو طول و قوس آن ؟ ؟ 2 ؟ 23 ؟ 2 است ؛ بنابراين طول درغان مىشود ؟ ؟ 56 ؟ 23 ؟ 86 .
و همين كار را براى آمويه كه گذرگاه از ماوراء النّهر به خراسان و عراق است نيز به انجام مىرسانيم ، تا از آن و درغان و بخارا مثلّثى تشكيل شود كه اين شهرها بر رؤوس آن واقعند و مسافتها اضلاع آن است .
يافتن طول و عرض آمويه از روى طول و عرضهاى بلخ و جرجانيّه
شكل [ پيشين ] را به حال خود وامىگذاريم ، و تنها نقطهء
H
را در آن تغيير مىدهيم