است ! اين اظهارنظرها انسان را به ياد اين مثال معروف مىاندازد كه شخصى گفت :
« شغالى امامزاده يحيى را بالاى مناره دريد . » به او گفتند : شغال نبود و گرگ بود ؛ امامزاده نبود و پيامبرزاده بود ؛ يحيى نبود و يوسف بود ؛ بالاى مناره نبود و ته چاه بود و اساسا موضوع دروغ بود ! در صفحات قبل ، به وضعيت قم اشاره كرديم كه در آن ، هردو ديدگاه حضور داشتند . در بغداد نيز وضعيت از همين قرار بود و كلينى هم معلوم نيست مدت 20 سال در بغداد سكونت داشته باشد و روشن نيست به چه دليل اين روايات ناظر به جريانات بغداد پنداشته مىشود .
ج . زير سؤال رفتن گفتمان عقلگرايى غالب در ميان شيعيان دوازده امامى بغداد : نويسندهء محترم در ص 369 آورده است :
بدين وسيله ، گفتمان عقلگرايى غالب در ميان شيعيان دوازدهامامى بغداد را مستقيما زير سؤال مىبرد .
مفهوم عبارت مزبور اين است كه امام صادق عليه السّلام در مدينه روايتى را فرمودند ، درحالىكه هنوز بغداد تأسيس نشده بود ، سپس كلينى اين روايات را جمعآورى كرد و تفكر بغداد را زير سؤال برد !
البته نويسندهء محترم تصريح نكرده ، اما به گونهاى وارد بحث شده كه گويا مىخواسته است بگويد : اين روايات در قم ساخته شدهاند تا بغداد را زير سؤال ببرند .
نويسنده در صفحه 389 مىنويسد :
فروع كافى اين قبيل جزئيات مسائل دربارهء اعمال روزمرّه را از روايات ائمّه [ عليهم السّلام ] در اختيار قرار داد تا بر ناتوانى فقه عقلگرا در عرضهء چنين مجموعهاى از مطالب در چنين مقياس وسيعى تأكيد نمايد .
معلوم نيست ويژگى فقه عقلگراى شيعه چگونه بوده است . آيا فقه عقلگرا عقل
دوره شكل گيرى تشيع دوازده امامى (فارسى) — صفحة 41
مساهمون: آندرو جي . نيومن
ص٤١