شده و در آن ، هم به شنيدن ائمّه [ عليهم السّلام ] در رحم و هم به ستون نور اشاره شده است ، اما بدون اشاره به اينكه اين نور ، امكان رؤيت را فراهم مىكند . ( ص 438 ، ح 2 ) « 1 » .
( 101 ) . بدينسان ، همانگونه كه در جاى ديگر نيز اشاره شد ، كلينى روايت مرتبط با اين نور ، را كه امام [ عليه السّلام ] را قادر به اطلاع از ضماير شيعيانش مىكند ، حذف كرده است . در واقع ، هيچ روايت ديگرى از اين دست ، در هيچجاى كافى نيامده است .
( 102 ) .
Amir - Moezzi [ op . cit ] , p . 57 - 8
كه ح 1 - 3 ، ص 434 - 435 را نقل كرده است .
( 103 ) .
Amir - Moezzi [ op . cit ] , p . 56 , 58
.
( 104 ) . اين اشاره ناظر به آيهء 16 سورهء نمل است كه در بالا ذكر شد . قس . اظهارنظر پيشين ما مبنى بر اينكه به نظر مىرسد چنين احاديثى بيشتر بر بهرهمندى امام [ عليه السّلام ] از علمى كه انبياى پيشين از آن برخوردار بودند ، تأكيد دارد ، گرچه امير معزّى
( P . 93 )
اظهار داشته است : چنين علمى در زمرهء « نيروهاى حيرتآور مبتنى بر علم مكنون » محسوب مىشود .
( 105 ) . روايتى كه در جاى ديگر اصول كافى از محمّد بن يحيى نقل شده ( ص 226 ، ح 7 ) نيز براساس شاهد قرآنى - كه در بالا بدان اشاره شد - به توانايى [ حضرت ] سليمان در [ تكلّم ] به زبان پرندگان اشاره دارد .
( 106 ) . نك . ج 2 ، ص 399 ، ح 1 و ج 2 ، ص 504 ، ح 7 هردو از على بن ابراهيم ؛ ج 2 ، ص 562 ، ح 17 از محمّد بن يحيى ؛ ج 2 ، ص 571 - 572 ، ح 10 از محمّد بن جعفر ابو العبّاس ؛ ج 2 ، ص 576 ، ح 1 از عدهاى از اهل قم از احمد بن محمّد بن خالد برقى .
( 107 ) .
Amir - Miezzi [ op . cit ] , p . 93
.
( 108 ) . دربارهء سودانىها ، ر . ك . بحث ما كه در بالا آمد .
( 109 ) . در اين روايت ، امام جعفر [ صادق عليه السّلام ] توضيح مىدهند كه سگ سياهى كه حضرت او را راندند و تبديل به چيزى شبيه پرندهاى شد و پرواز كرد و رفت ، در واقع پيك جنّيان بود كه مرگ شخصى را اعلام مىكرد . چند روايت ديگر در اين باب نيز سگها را با جنّها مرتبط / يكى مىدانند . براى مثال ، نك . ج 6 ، ص 553 - 554 ، ح 7 ، 9 ، 10 . دو روايت اول از محمّد بن يحيى و اين روايت اخير از محمّد بن حسين و آخرين روايت از عدهاى از اهالى رى ، كه با سهل بن زياد مرتبط بودهاند ، از سهل نقل شدهاند .
( 110 ) . كلينى همچنين به روايت ديگرى اشاره دارد ( ص 395 ) كه قسمت آخر آن اندكى [ با آنچه كلينى
هامش
( 1 ) . چنين روايتى در نشانى ياد شده در كافى وجود ندارد . ( ن )