تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دوره شكل گيرى تشيع دوازده امامى (فارسى) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩

مقدّمه

تا اينجا ، دو مجموعهء مجزّا از اوضاع و احوال و گفتمان مربوط به آن‌دو را مورد بحث قرار داديم . از يك‌سو ، در سال‌هاى آخر قرن سوم ق / نهم م ، شيعيان باايمان بغداد - در بحبوحهء ظهور حديث‌گرايى اهل تسنّن كه طرف‌داران آن در بغداد با ديگر گروه‌هاى ضدّ شيعهء آن شهر همدست شده بودند - در مواجهه با غيبت امام دوازدهم [ عليه السّلام ] به جست‌وجوى معنا و رهنمونى براى حفاظت و پيشبرد منافع جماعت شيعه پرداخته‌اند و به ابزارهاى عقل‌گرايانه‌اى از تحليل و تفسير توسّل جستند تا از اين رهگذر ، نه تنها گرايش‌هاى مشابه اوليه‌اى را كه در ميان شيعه به نحو عام و در ميان اماميه به نحو خاصّ وجود داشت مبنا قرار دهند ، بلكه هم اتحاد نظرى بين معتزله ، شيعه و دستگاه خلافت را - كه شاخص نيمهء اول قرن بود ، البته اگر نگوييم در اين دوره غالب بود - و هم ابعاد عملى همراه با اين اتحاد را ، كه متحدانى در دربار براى جامعه ايجاد كرده و اندكى عطف توجه به منافع شيعه در بغداد را تضمين كرده بود ، احيا كنند . بنى نوبخت نمونه و نمايندهء اين گرايش بودند . حمايت ايشان از عقل‌گرايى معتزلى ، با جانب‌دارى همزمان از ضرورت سامان‌دهى جامعه به صورت سلسله مراتب ، پيوند داشت و آن را تسهيل مىكرد . اينكه در نهايت ، سرنوشت اين افراد - البته اگر نگوييم سرنوشت جامعهء شيعه -