تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
اسلام » مىداند . 111 شرح مفصّل وى بر احياء العلوم غزّالى « 2 » 112 تاكنون در اقطار اسلامى رايج است . نيز اشعارى ماهرانه دارد و ضمن آن ، همانند مجنون ليلى راهى تازه در شعر رومانتيك عرب گشوده است . گفتهء جبرتى ، كه زبيدى از سفرهاى خويش در مصر سفرنامه‌هايى تأليف كرد كه يك جلد تمام بوده ، از نظر ما اهميت بسيار دارد ولى به احتمال قوى همه از ميان رفته است . فرهنگنامهء بزرگ ، كار اساسى اوست كه چهارده سال به تأليف آن گذرانيد و به سال 1767 - 1768 / 1181 ه . 113 يا به سال 1774 / 1188 ه . به سر رسيد . 114 كتاب عنوان تاج العروس من ( شرح ) جواهر القاموس دارد كه شرح قاموس فيروزآبادى ، لغتشناس قرن چهاردهم / هشتم ه . ، است . شايد در ايام اقامت در زبيد انديشهء تأليف فرهنگنامه به دو راه يافت ، زيرا خوب مىدانيم كه فيروزآبادى مدّتى در آنجا اقامت داشته است . اهميت فرهنگ از نظر ما به علّت اشتمال بر مقدارى نامهاى جغرافيايى است كه البتّه از آنچه در ديگر فرهنگهاى صرفا جغرافيايى آمده كمتر است . زبيدى در ضمن تعيين منابع خود از بعضى مراجع جغرافيايى سخن مىكند كه گر چه اندك است امّا از نظر ما مهم است ، زيرا معلوم مىدارد كه نزديك به پايان قرن هجدهم / دوازدهم ه . در اين رشته منابعى چند به دسترس محافل علمى بوده است . زبيدى از فرهنگهاى جغرافيايى فقط ياقوت و بكرى را ياد مىكند 115 و جالب آنكه از كتاب ياقوت جلد اوّل و سوّم و دهم را به دسترس داشته است . ديگر منابع جغرافيايى وى مربوط به دوران متأخر است و بيشتر در مصر تأليف شده و همگى جغرافياى اقليمى است ؛ چون انس الخليل مجير الدّين ، 116 و ابن مماتى ، و ابن جيعان ، و طبعا خطط مقريزى 117 كه دربارهء همه از پيش سخن داشته‌ايم . از اين فهرست كه ذكر كرديم ، معلوم مىشود كه مؤلّفان پيشين در آن هنگام سخت فراموش شده بوده‌اند ، چنان كه مؤلّفان تازه هم ، آن طور كه بايسته و شايستهء عصر بوده است معروف نبوده‌اند ، يا دست كم شهرتشان به ما نرسيده است . با اين همه ، در كتاب زبيدى مطالبى ارزشمند وجود دارد ، نه تنها از اين جهت كه نامهاى جغرافيايى را كه در شعر دوران جاهليت آمده است تصحيح مىكند و وجه اشتقاق آنها را بيان مىدارد ، بلكه همين كار را نسبت به كلمات دوران متأخر نيز مىكند . در اين مورد به يك مثال بس مىكنيم ؛ زير كلمهء « قسط » ، نام پنج مكان جغرافيايى آمده : 118 « قسطانه » ( در ايران ) و « قسنطانه » ( در اندلس ) و « قسطون » ( نزديك حلب ) و قسنطينه ( در افريقا ) و قسطنطنيه ( بيزانس - استانبول ) . و دربارهء
هامش
( 2 ) به نام اتحاف السادة المتقين بشرح اسرار احياء علوم الدين ، ده جلد ، چاپ قاهره 1311 ه . ق ، و چاپ فاس / 1302 ه . ق ( در سيزده جلد ) . - م .
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 605 | ابوالقاسم پاينده / ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى