تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
ترتيب ميداد . پيش از آن صفهاى نماز بخلاف اين بود . و هم او گفتار شاعرى را شنيد كه مضمون آن چنين بود : « خوشا موسم حج و خوشا كعبه كه سجده گاهى نكوست و خوشا زنانى كه هنگام لمس حجر الاسود ما را عقب ميزنند . » خالد گفت : « بعدها ديگر ترا عقب نخواهند زد » و بگفت تا در اثناى طواف زن و مرد از هم جدا باشند . سليمان مردى بسيار پر خور بود لباسهاى نازك و مزين ميپوشيد ، در ايام وى در يمن و كوفه و اسكندريه پارچه را زينت نكو ميكردند و مردم جبه و ردا و شلوارهاى مزين و عمامه و كلاه از پارچهء مزين ميپوشيدند و هيچكس از خاندان و عمال و ياران و اهل خانهء وليد جز با لباس مزين پيش وى نميرفت . در سوارى و منبر نيز لباسش مزين بود . خادمانش نيز با لباس مزين پيش او ميرفتند . حتى طباخ وقتى پيش او ميرفت پارچهء مزين به سينه و كلاه مزين بسر داشت ، هم او بگفت تا وى را در پارچه مزين كفن كنند . هر روز يكصد رطل عراقى غذا مىخورد ، وقتى آشپز ظرف مرغ بريان را پيش وى ميبرد و او جبه از پارچهء مزين بتن داشت ، از فرط حرص و بىطاقتى دست را در آستين مىكرد تا مرغ گرم را بگيرد و پاره كند . اصمعى گويد : « در حضور رشيد از پرخورى سليمان و اينكه جوجهء بريان را بكمك آستين از ظرف بر ميداشت سخن گفتم » گفت : « خدايت بكشد اخبار آنها را چه خوب ميدانى ، جبه‌هاى بنى اميه را به من نشان دادند ، جبه‌هاى سليمان را ديدم كه بر آستين آن آثار روغن بود و ندانستم چيست تا اين سخن بگفتى . » آنگاه گفت : « جبه‌هاى سليمان را بياوريد . » و چون بنگريستم آثار روغن در آستين آن نمودار بود و يكى را به من پوشانيد . » گاهى اصمعى جبهء مذكور را بتن داشت و ميگفت : « اين جبهء سليمان است كه رشيد به من پوشانيده است . » . گويند روزى سليمان از حمام در آمده بود و سخت گرسنه بود غذا خواست و حاضر نبود . گفت چيزى بياريد ، و تو دلى بيست بره با چهل نان نازك بخورد ، پس از آن غذا آوردند و با نديمان خود غذا خورد ، گوئى چيزى نخورده بود . 175