تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
نامه ترا ديدم پاسخ آنست كه خواهى ديد نه آنچه خواهى شنيد و السلام " آنگاه بپيكار بيرون شد و با سپاه فراوان آسياى صغير را درنورديد و از آن پيش كه روميان بمقابله شتابند تا شهر هرقله برفت كه امپراطور روم به فتنه داخلى سرگرم بود و سرعت پيكار او را نداشت . بدينسان غرور امپراطور بشكست و صلحى تازه كرد و پرداخت غرامت را عهده كرد و شاعران در اين باب قصيده‌ها گفتند . روميان شرقى بسال بعد اين صلح را نيز بشكستند و در جنوب آسياى صغير خاصه در مرعش و طرسوس در قبال مسلمانان فيروزيها يافتند كه هارون سرگرم فتنه‌هاى داخلى بود و چون خاطرش بياسود با يكصد و سى و پنج هزار سپاهى بپيكار روميان شد و صولتشان را بشكست و هرقله و طوانه و شهرهاى ديگر را بگرفت و ده هزار اسير گرفت و بيست هزار سكه طلا غرامت گرفت . طبرى گويد نقفور شرط كرد كه هارون ذو الكلاع و سمالو و دژ سنان را ويران نكند و هارون شرط كرد كه وى شهر هرقله را آباد نكند و سيصد هزار دينار طلا غرامت دهد . پيكارهاى هارون با روميان همه در آسياى صغير نبود كه به دريا نيز پيكارها داشت بسال 190 عباسيان بجزيره قبرس حمله بردند و شانزده هزار اسير آوردند كه اسقف جزيره از آن جمله بود . بدوران امين ميان وى و روم شرقى پيكار نبود كه بفتنه برادر خويش سرگرم بود بدوران مأمون پيكار دو دولت از نو آغاز شد و مأمون توماس سقلابى را كه در آسياى صغير بر تيوفيل امپراطور روم شوريده بود بمرد و مال مدد داد كه بنام امپراطور روم تاجگزارى كرد اما اين سياست كارى نساخت . امپراطور روم نيز همين روش گرفت و ديار خويش را پناهگاه پيروان بابك خرمى كرد كه بسال 201 در كوهستانهاى شمال شرقى شوريده بود و بيست و دو سال ياغى عباسيان بود و مذهب اشتراكى را رواج ميداد . اما عاقبت امپراطور روم از اين كار سر خورد و بمأمون پيشنهاد صلح كرد ولى مأمون كه