تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
دادم كه با كسى جنگ نكند و كسى را نكشد مگر وى را به خدا دعوت كند و هر كه به اسلام معترف شود و كار نيك انجام دهد از او بپذيرد و كمكش كند . و هر كس امتناع ورزد دستور داده‌ام كه با او جنگ كند و يكتن از آنها را باقى نگذارد ، آنها را به آتش بسوزاند و به قتل برساند و زنان و فرزندانشان را اسير كند و از هيچكس جز اسلام چيزى نپذيرد . پس هر كه او را پيروى كند برايش نيك است و هر كس او را واگذارد خدا را عاجز نميكند . بفرستادهء خود دستور دادم كه نامه مرا در اجتماع شما بخواند . دعوت اسلام اذان است وقتى مسلمانان اذان ميگويند گروهى كه اذان گويند در امان باشند و كسانى كه اذان نگويند سركوب شوند . اگر اذان گفتند زكاتشان را از آنها مطالبه كنند و اگر به اسلام اعتراف كردند از آنها پذيرفته شود و آنها را بكارى كه شايسته است وادار كنند .

علل مظفريت مسلمانان در جنگهاى ردت

يكى از علل فيروزى مسلمانان در جنگهاى عقبگرد نيروى ايمان بود كه بسبب آن با شجاعت و ثباتى بىنظير به جنگ اقدام مىكردند و به ارتداد عربها اهميتى نميدادند . بگفتهء مورخان هنگام ارتداد قبايل عرب قرة بن هبيره كه از مردم بنى عامر بود بعمرو بن عاص گفت : « عربها به شما باج نمىدهند اگر آنها را از باج معاف داريد مطيعتان مى - شوند و گرنه به دور شما جمع نخواهند شد " عمرو بن عاص در جواب او سخنى گفت كه بى - اعتنائى وى را به ارتداد عرب مىرساند چنين گفت : " ما را از ارتداد عرب ميترسانى به خدا سپاه را تا بخانهء مادرت خواهيم راند . " بعدها قرة بن هبيره در جنگ اسير شد و او را پيش ابو بكر بردند . قره دعوى مسلمانى كرد و عمرو بن عاص را شاهد گرفت . ابو بكر عمرو را پيش خواند و از او توضيح خواست عمرو سخنان قره را نقل كرد تا بگفتگوى زكات رسيد ، قره گفت آهسته باش ، عمرو گفت : « به خدا تمام سخنان تو را ميگويم . " اما ابو بكر از او درگذشت و اسلامش را پذيرفت .