عمر گفت : « از هيچ كدام . ليك ، خوش نمىدارم كه سنگينى خردت را بار مردم كنم . » عمر نخستين كس بود كه تاريخ را از هجرت نوشت . بو موسى به عمر نوشته بود :
- « نامههايى كه براى ما مىنويسى بىتاريخ است . » تازيان از آن پيش به سال فيل ( عام الفيل ) تاريخ مىنهادهاند . پس ، عمر ياران را گرد كرد و از ايشان در اين باره راى خواست .
برخى گفتند : « آغاز پيامبرى پيمبر ( ص ) را آغاز تاريخ كنيم . » برخى گفتند : « از هجرتاش بياغازيم . » و عمر همين را پذيرفت و هجرت را آغاز نهاد . اين خود به سال هفدهم يا هجدهم از كوچيدن پيمبر ( ص ) به مدينه بوده است .
سپس گفتند : « از كدام ماه از ماههاى سال آغاز كنيم ؟ » برخى گفتند : « از ماه رمضان . » عمر گفت : « نه ، از ماه محرم مىآغازيم كه ماه بازگشت مردم از آيين حج است و ماه حرام است . » و اين چنين بر ماه محرم همسخن شدند .
دبيرى از دبيران عمرو عاص پيش عمر آمد . با عمر سخن گفت و سخن نيكو گفت .
عمر از وى پرسيد : « تو پسر قين در مكه نيستى ؟ » گفت : آرى ، هستم . » عمر گفت : « قلم تا دبير را به جايى نرساند آرام نگيرد . » عمر چون دبيرى را به كار مىگماشت ، با وى پيمان مىبست و تنى چند از كوچندگان ( مهاجران ) و ياران پيمبر را بر وى گواه مىگرفت كه : سوار اسب نشود ، خوراكى نخورد كه تودهء مردم از خوردن آن ناتوان باشند ، جامهء نرم نپوشد ، و در به روى نيازمندان نبندد .
عمر نخستين كس بود كه « امير مؤمنان » نام گرفت . و اين از آن روى بود كه بو بكر را
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 376
مساهمون: أحمد بن محمد مسكويه الرازي
ص٣٧٦