بودند . به آنان گفت :
- « هر گاه به هم رسيديد ، سالارتان نعمان مقرّن است . » حذيفهء يمان با ياران برفت . نعيم مقرن ، برادر نعمان نيز همراه وى بود . در طرز [ 1 ] بود كه به نعمان رسيدند . سوارانى را به سالارى نسير در مرج القلعه نهادند . عمر به سلمى بن قين ، و حرمله ، و زرّ بن كليب [ 241 ] و سرداران سپاهى كه در ميانهء پارس و اهواز بودهاند ، نوشت :
- « مردم و سرزمين خود را در ميان گيريد و از اين راه ، پارسيان را از برادران خود سرگرم داريد . در مرزهاى ميان اهواز و پارس بمانيد ، تا دستور من به شما رسد . » مجاشع مسعود سلمى را به اهواز فرستاد . به وى گفت تا از آن جا با شتاب به ماه رود .
چون به غضى شجر از پهنهء مرج القلعه رسيد ، نعمان به وى دستور داد تا در جاى خويش بماند . سلمى و حرمله و زرّ پيش رفتند و به مرزهاى اسپهان و پارس رسيدند و در آن جا راه كمك را بر پارسيان بريدند .
هنگامى كه نعمان در طرز بود ، نامهاى از عمر به وى رسيد كه :
- « اينك ، دلاوران و مردان تازى را با خوددارى . از ايشان و راى شان يارى جوى . از طليحه و عمرو ، پرسش كن . ليك ، بر كارىشان مگمار . » پس طليحه و عمرو ، و عمرو بن ابى سلمى را از طرز گسيل داشت ، تا مگر از كار پارسيان آگاه شوند و گزارشى آرند ، امّا عمرو ، و عمرو ، در آخر شب از ميانهء راه بازگشتند .
طليحه به آن دو گفت : « چرا باز مىگرديد ؟ » گفتند : « يك شبانه روز رفتهايم و چيزى نديدهايم . از آن بيم داريم كه راه را بر ما ببرند . » ليك ، طليحه خود پروايى نكرد و به تنهايى پيش رفت تا به نهاوند رسيد . از نهاوند تا طرز بيست و چند فرسنگ بود .
مردم گفتند : « باز طليحه از دين برگشته است . »
هامش
[ ( 1 ) ] طرز : در متن تجارب ، نيز در طبرى ( 5 : 2616 ) به همين ضبط است . در پانوشت طبرى طزر ( نخست زاى نقطه دار و سپس راى بىنقطه ) نيز آمده است .