پس ، آن دو برفتند و آن دو جاى را ويران كردند و بردهها گرفتند و آن سپاه به نزد جالنوس بگريخت . بو عبيد همچنان پيش تاخت و جالنوس به پيشواز وى آمد . بو عبيد با همان سپاه و همان ساز و برگ ، بر جالنوس بتاخت و او را بشكست . چنان كه جالنوس بگريخت و بو عبيد كه بر آن سرزمين چيره شده بود ، در آن جا بماند .
[ جنگ پل در مروحه ]
جالنوس و رستگان ديگر ، چون به نزد رستم رسيدند ، رستم از ايشان پرسيد :
- « كدام پارسى است كه جنگ با او بر تازيان دشوارتر است ؟ » جالنوس گفت :
- « بهمن جادويه [ 1 ] . » وى همان ذو الحاجب است . رستم ، بهمن جادويه را با پيلان گسيل داشت و جالنوس را با وى بازگردانيد . به وى گفت :
- « جالنوس را پيش فرست . اگر باز چنان كرد ، گردناش را بزن . » بهم جادويه راهى شد . درفش كاويان را با خود داشت . درفشى بود از پوست پلنگ به پهناى هشت گز و درازاى دوازده گز . بو عبيد نيز روىآور شد . و در مروحه [ 2 ] ، جاى برج و عاقول فرود آمد .
بهمن جادويه ، به بو عبيد پيام داد :
- « يا ما بگذاريم كه شما از آب بگذريد و به اين سو آييد ، يا شما بگذاريد كه ما بگذريم و به سوى شما آييم . » ياران ، به بو عبيد گفتند :
- « بو عبيد ، تو از آب مگذر . بهمن تو را از گذر باز خواهد داشت . بگو تا هم آنان به اين سو آيند . » پافشارى سليط از همه بيشتر بود . بو عبيد لج كرد و گفت :
- « آنان مانند ما دل مرگ ندارند . ما از آب بگذريم و به آن سو رويم . »
هامش
[ ( 1 ) ] جادويه جاذويه در متن . گويند ، چون ابروان كشيدهاى داشت به وى ذو الحاجب گفتهاند .
[ ( 2 ) ] مروحه : جايى در نزديك حيره . ( معجم البلدان ) .