واجب است پس واجبات شرعى را نميتوان شكر منعم قرار داد .
و يشترط في استحقاق الثّواب كون الفعل المكلّف به شاقّا و لا يشترط رفع النّدم على الطّاعة و لا انتفاء النفع العاجل إذا فعل للوجه .
شرط است عملى كه مستحق ثواب است شاق باشد و اگر عملى از جهتى شاق و از جهتى مرغوب باشد ثواب براى جهت شاق است مانند زن گرفتن براى اولاد و حج رفتن كه تفرج است براى اداى تكليف . اگر كسى از طاعت پشيمان شود مثلا روزه گرفت پس از آن پشيمان شد كه چرا اين طاعت كرد سبب باطل شدن ثواب نيست و شارح علامه فرمود اگر در هنگام استفاده از ثواب از طاعت پشيمان شود ديگر استحقاق ندارد و تصور آن در اطاعت خدا و ثواب بهشت ممكن نيست .
اگر كسى عملى را براى وجه وجوب يا ندب كند و آن نفعى باشد كه زود بمكلف رسد باز استحقاق ثواب دارد مثلا عبادت كند براى اداى دين و دينش ادا شود و حمام رود براى نظافت و از اين قبيل در آداب بسيار است .
و يجب اقتران الثّواب بالتّعظيم و العقاب بالإهانة للعلم الضّرورى باستحقاقهما مع فعل موجبهما .
همچنانكه مطيع مستحق ثواب است مستحق تعظيم و اكرام نيز هست و عاصى همچنين عقلا مستحق اهانت و عقاب است پس بايد ثواب قرين تعظيم باشد و عقاب قرين اهانت و از اينجا گوئيم بايد مكلف در آخرت خود بشناسد كه همان كسى است كه در دار عمل گناه كار يا ثوابكار بود و قول تناسخيان باطل است زيرا كه مخلوقات تازه نميدانند چه بودهاند و براى چه رنج مىبرند و به همين علت گوئيم نفس بايد با شناسائى خود باقى ماند تا در قيامت ثواب و عقاب بيند و اگر بدن بىروح سابق برگردد و موجود تازه باشد و بخاطر
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 575
مساهمون: العلامة الحلي
ص٥٧٥