تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤
چرا اين انبان را مهر زده فرمود ترسيدم اين دو فرزندم آن را با روغن زيتون يا روغن كره آموده كنند . اين زهد خاص بعلى عليه السّلام بود و شريك نداشت و هيچ‌كس در زهد ببعض درجات او نرسيد . نعل او از ليف درخت خرما بود و پيراهن خود را گاه به قطعه چرمى و صله ميزد و گاه به پاره ليف و كمتر اتفاق مىافتاد با نان خشك نانخورش بخورد و اگر گاهى نانخورش ميكرد به سركه و نمك بود و اگر بهتر ميخواست بگياه زمين و اگر بيشتر ميكرد شير ، و گوشت نميخورد مگر اندك و ميگفت شكم خود را گور حيوانات مسازيد و دنيا را سه طلاقه كرده بود كلام شارح علامه بپايان رسيد و در نهج البلاغه فرمود ميدانم اين خوراك‌ها بر من حلال است اما ترك كردم تواضعا للّه و بايد دانست كه علم تصوف در نظر مردم عصر علامه و پس از آن يكى از شعب عاليه و دقيق علوم اسلامى بود از اين جهت نسبت آن را بامير المؤمنين عليه السّلام داد و حقيقت اين است كه مردم بدوى عصر اول معنى تهذيب نفس و رياضت و توجه سر قلب بعالم ملكوت را نميدانستند و از اسرار درونى نفوس خبر نداشتند و معنى
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها
از ذهن آنان دور بود و هرگز در خاطر آنها نمىآمد كه عارفين چه مقامى دارند كه ديگران ندارند و رياضت چه اثرى در تحصيل آن مقامات دارد مگر على ميدانست و بس و او بود كه تعليم اين علوم كرد چند بار از سينه عمرو بن عبد ود برخاست تا نيت او براى خدا خالص شود و خشم خيو انداختن فرو نشيند . علم تصوف عهد علامه را با تصوف امروز قياس نميتوان كرد كه نه از اسلام نشانى در او است و نه از شرع اثرى . و أعبدهم . على عليه السّلام عابدترين مردم بود پس از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله مردم نماز شب و ترتيب نوافل را از او ياد گرفتند يكى از علماى شافعى ميگفت ، دو ركعت پس از نماز مغرب نافله ميخوانيم بگفته على عليه السّلام و چنان بر نوافل مواظبت داشت كه در ليلة الهرير جنگ صفين سجاده ميان دو صف گسترده بودند بر آن نافله ميگذاشت . و نيز گاه در هنگام نماز تيغه آهن از تنش بيرون ميكشيدند و او چنان غرق مناجات با خدا بود كه التفات به ديگرى نميفرمود .