زمان ابن خلدون در اندلس اتفاق افتاد . وقتى امام غير معصوم بنام امامت اسلام چنين تأثير در عزت دين داشته باشد آيا تأثير امام معصوم چه خواهد بود و چه بدلى براى آن تصور ميتوان كرد .
اعتراض سيم آنكه اماميه به امام غايب معتقدند و از او فائده امامت كه اجراء احكام اسلام است و نزديك ساختن مردم بطاعت و دورى از معصيت بوسائل ظاهرى تصور نميشود خواجه عليه الرحمه جواب داد كه وجود امام خود لطف است و تصرف او لطفى دگر و اگر يك لطف نباشد مانع وجود لطف ديگر نيست مانند همه پيغمبران و ائمه عليهم السّلام كه مدتها پيغمبر بودند و خداوند بمقتضاى لطف آنان را فرستاده بود اما تصرف آنها محقق نگشته بود ، اكثر احكام حضرت موسى عليه السّلام پس از وفات آن حضرت بتوسط يوشع بن نون اجرا شد و پيغمبر ما صلّى اللّه عليه و آله مدتى قدرت تصرف نداشت و بسيارى از ائمه همچنين و بر خدا است حجت را بر مردم تمام كند و امام و پيغمبر معين فرمايد مانند آنكه صاحب خانه بايد براى كارگران بيل و خاك و آجر و وسائل بنا آماده سازد و اگر آنها به كار نبرند تقصير از صاحب خانه نيست بر خلاف آنكه وسائل آماده نسازد و اگر خداى تعالى رسول نفرستاد خواهند گفت :
لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آياتِكَ
و اگر امام معين نفرمايد نظير همين بهانه خواهند گرفت .
خواجه فرمود « و عدمه منا » يعنى تصرف نكردن امام عليه السّلام از ناحيت ما است چون لطف از طرف خدا آن است كه امام را معين فرمايد و بشناساند و لطفى كه بر مكلفين واجب است آن است كه هر يك او را به ديگران بشناسانند و ادله امامت او را بگويد و هيچكس مانع تصرف و تعليم و تبليغ سخنان او نشود و اين امور كه بر مردم واجب بود و نكردند موجب عدم تصرف او شد ، نظير آن است كه خدا به هركس دست و پا و چشم و گوش داد براى معيشت و از اينكه بداند ظالمى دست و پاى او را خواهد بست و مانع ديدن و شنيدن او خواهد شد از دادن دست و پا و چشم و گوش دريغ نخواهد فرمود همچنين نظير آن است كه خداوند در هر امتى همه گونه انسان آماده كرده است براى هر شغل و صنعت كه فكرش