دروغ در آنها داده شود اطمينان بقول آنان نمىماند و از ساير معاصى نيز معصومند زيرا كه امت را مأمور كردند به پيروى آنها در اقوال و افعال و اگر فعل آنها معصيت باشد پيروى آنها جائز نيست يا گوئيم هم متابعت آنها واجب است چون پيغمبرند و هم مخالفت واجب است چون گناهكارند . ديگر آنكه اگر پيغمبر گناه كند بايد او را نهى كرد و عمل او را منكر شمرد با آنكه رد پيغمبر و آزار او جائز نيست . و امام فخر رازى گويد گناه كار فاسق است و قول فاسق را بصريح قرآن نبايد پذيرفت
« إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا
پس قول او حجت نيست نعوذ باللّه .
علماى ما نام صغيره و كبيره در دليل نبردند و ميان آن دو فرق نگذاشتند چون مقصود نافرمانى خداست كه وثوق و اعتماد از اعمال پيغمبر برمىخيزد و متابعت او حرام مىشود با اينكه صغيره و كبيره نسبى و اضافى است و حد مائز و مرز فاصل ندارد هر - گناهى نسبت بگناهى بزرگتر است و بگناه ديگر كوچكتر مانند شهر بزرگ و كوچك و خانه بزرگ و كوچك و مرد مشهور و خامل و امثال آن .
اما آن اعمال انبيا كه ترك اولى گويند متابعت آن براى ما جائز است .
امام فخر رازى در محصل از حشويه نقل كرده است كه گفتند پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيش از نبوت كافر بوده است و حشويه گروهى از سادهلوحان خشكند اندكى احمق گونه و اختصاص بمذاهب مختلفه اهل سنت ندارند بلكه در همه گروه يافت ميشوند و مبناى آنها بر قبول هر گونه روايت است بىملاحظه ادله و قرائن كذب و ظواهر الفاظ را دليل ميگيرند بىتفحص از ادله ديگر و قيد و تخصيص و فخر گويد اين قوم بر خلاف همه مسلمانان گفتند آيه قرآن
« وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى »
.
« ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا - الْإِيمانُ
دلالت بر كفر دارد نعوذ باللّه . بلكه معنى آن است كه ممكن بذات خود هيچ ندارد مگر به او بدهند و عدم ذاتى مقدم است بر وجود غيرى مانند
إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً
باكره بودن تأخر از خلقت ندارد .
و كمال العقل و الذّكاء و الفطنة و قوّة الرّأى و عدم السّهو و