تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
2 - شرطيه منفصله مانعة الجمع مانند : اينكه گوئيم انسان يا سفيد است يا سياه يعنى ممكن نيست هم سياه باشد و هم سفيد . لكن سفيد است پس سياه نيست و بالعكس و نمىتوان گفت سياه نيست پس سفيد است چون شايد زرد باشد . پس از اثبات هر يك سلب ديگرى نتيجه ميدهد . 3 - شرطيه منفصله مانعة الخلو مثل آنكه گوئيم اين مرد ضعيف يا پير است يا مريض يعنى از اين دو خالى است لكن مريض نيست پس پير است يا پير نيست پس مريض است يعنى از سلب هر يك اثبات ديگرى نتيجه ميدهد و نمىتوان گفت لكن پير است پس مريض نيست يا مريض است پس پير نيست چون شايد هر دو باشد . 4 - منفصله حقيقيه . مانند آنكه عدد يا زوج است يا فرد نه جمع اين دو حال ممكن است نه خالى بودن از آن دو . پس اگر زوج است فرد نيست و بالعكس و اگر زوج نيست پس فرد است و بالعكس پس در سه مثال اول دو صورت نتيجه ميدهد و در مثال چهارم دو برابر آن يعنى چهار صورت . و الأخيران يفيدان الظّنّ و تفاصيل هذه الأشياء مذكورة في غير هذا الفنّ . مراد از اخيران يعنى دو قسم اخير حجت استقراء و تمثيل است و اين دو مفيد ظن‌اند نه يقين و اگر گوئى فرق استقراء و تجربه چيست كه استقراء را مفيد ظن شمارند و تجربه را مفيد يقين . گوئيم گاهى از تتبع و تجربه مناط كلى حكم بدست مىآيد كه همان موضوع قضيه واقع مىشود مثلا از تتبع و تجربه چند داروى مختلف معلوم مىشود كه در علاج مرض مؤثر است يا زهر است يا مسهل و هكذا و طبيعت كلى آن اين اثر دارد يا مثلا علائم امراض مثل سرعت نبض كه دليل تب باشد در اين صورت تتبع مفيد يقين است و از تجربيات محسوب مىشود و گاه مناط حكم بدست نمىآيد مثل آنكه حيواناتى را به تتبع ديديم فك اسفل را ميجنبانند هنگام جويدن طعام نمىتوان حكم كلى كرد كه هر حيوان چنين است .
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 343 | العلامة الحلي / علامه حلى / ابو الحسن شعرانى