علم خداوند تغيير نميكند و از پيش ميداند آنچه بايد واقع شود . پس اكنون كه ميداند زيد در چند سال ديگر موجود مىشود علم او اكنون باينكه زيد موجود خواهد شد عين همان علم باشد كه پس از چند سال در زمان مستقبل ميداند زيد موجود گرديد بعضى گفتند اكنون خداى تعالى ميداند زيد موجود نيست و بعد موجود خواهد شد و پس از موجود شدن ميداند موجود است و معدوم نيست و اين دو علم با يكديگر فرق دارد ابو الحسين بصرى گويد در علم او تغييرى حاصل نميشود بلكه متعلقات آن تغيير ميپذيرد و بحث آن در محل خود خواهد آمد ان شاء اللّه و قول مصنف آن است كه علم حال و استقبال مغاير يكديگرند .
و لا يعقل إلّا مضافا فيقوى الاشكال به اجتماع الصّورتين المتماثلتين مع الاتّحاد .
علم معنى نسبت را در بر دارد و اگر گويند فلان عالم است معنى تمام نيست مگر معلوم شود عالم به چه چيز ؟ و شبهه مىشود در اينكه هر كس علم بذات خود دارد عالم خود اوست و معلوم خود او با اينكه اضافه ميان دو چيز است و با اتحاد نسبت تعقل نميشود و نميتوان گفت فلان برادر خود است و برابر خود و معلم خود و امثال آن مگر بمجاز و اگر گوئيم خود كه علم به خود دارد صورت خود او در خود او منطبع مىشود صحيح نيست زيرا كه دو صورت مانند هم در يك محل جمع نميشود و جواب آنست كه علم انسان بذات خود حاجت به صورت زائد ندارد و اضافه اعتبارى كافى است مانند طبيب كه خود مريض باشد و خويشتن را معالجه كند از جهتى علاجكننده و از جهتى علاجپذير است و علم انسان به صورت ذهنيه خود نيز حاجت به صورت زائد ندارد و اين گونه علم را در اصطلاح علم حضورى گويند و آنكه به صورت زائد باشد علم حصولى مثلا علم انسان به آب خارجى علم حصولى است و به صورت ذهنى علم حضورى .
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 320
مساهمون: العلامة الحلي
ص٣٢٠