تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
كلى كه مجرد است معقول است و معقوليت از لوازم ذات اوست و لوازم ذات محال است نيازمند وجود چيزى خارج از ذات باشد زيرا كه در اين صورت از لوازم نخواهد بود مانند شكستن كه از لوازم تبر نيست و بريدن از لوازم اره نيست چون نيازمند چوب است اما تيز بودن از لوازم آنها است چون حاجت به چيزى غير علت ندارد و پس از دارا شدن صفت از ديگرى بىنياز است و حيوان كلى كه معقول است حاجت به غير ندارد در معقوليت و ناچار خود عاقل خود هست و هر صورتى خود عاقل خود باشد با ذهن انسان كه عاقل او است متحد است همچنين از اتحاد عقل انسان با عقل فعال عجب نبايد داشت زيرا كه از پيوند معلول به علت و مسبب بسبب و تابع بمتبوع و پيوند شكوفه بنهال اتحاد در همه چيز لازم نمىآيد پس واجب نيست وقتى عقل انسان با عقل فعال متحد مىشود هر چه عقل فعال ميداند او هم بداند . و يختلف بإختلاف المعقول . شارح علامهء فرمود مردم اختلاف كردند كه آيا يك علم به دو معلوم تعلق ميگيرد يا نمىگيرد و حق آن است كه تعلق نميگيرد زيرا كه علم تعلق مىگيرد به همان صورت كه در ذهن است و اگر آن صورت يكى است علم يكى است و اگر بيشتر است علم هم بيشتر است و آن صورت ذهنى هم بايد مطابق با خارج و حقيقت باشد اگر در خارج صورتى مطابق صورت ذهنى هست آن صورت معلوم است و اگر مطابق صورت ذهنى در خارج يافت نمىشود ذهن تصور معدوم كرده است . احتمال معقول در خلاف اين قول تعلق « يك علم به دو معلوم » آن است كه كسى علم را صورت ذهنى نداند و بگويد معلوم در خارج است و علم اضافه ذهن به او بنابراين ميتوان تصور كرد كه چند چيز متباين و مختلف را تعقل كنيم و همه را يك حقيقت و ماهيت پنداريم . كالحال و الاستقبال . اشاره باختلافى است ميان معتزله در علم پروردگار بعضى از آنها گفتند چون