املج ( آمله ) :
سفوف آن با هموزنش قند به اندازه روزى پنج درهم با آب نيمهگرم براى خراش روده ، ماده بواسير و نواصير ، ضعف معده و بينائى و تاريكى چشم سودمند است و اگر آن را همراه با افسنتين بخورند معده را تقويت مىكند و مرباى آن هر روز به اندازه يك درهم ( در متن كل يوم واحدة ذكر شده كه ظاهرا منظور از آن يك درهم است ) سودا را مىزدايد و خلطها را اصلاح مىكند .
انبرباريس ( زرشك ) :
شربتش براى زدودن اثر سمها و خفقان ، دلتنگى تهوع و ضعف اشتها مفيد است براى ساختن آن عصاره زرشك و عصاره سيب را به اندازه مساوى و نصف جزو آب ليمو با شكر مىپزند تا بقوام آيد و اگر آب اترجى را كه مرواريد در آن حل كرده باشند به آن بيفزايند جاى ترياق الفاروق را مىگيرد .
انتيمون ( انتيموان ) :
سنگى مانند سنگ سرمه ( اثمد ) است با اين تفاوت كه مانند آن ورقهورقه نيست و به صورت قطعات درازى مىشكند و همه آنها صيقلى هستند و در كتابهاى پزشكان ذكرى از آن نيست اما در اين دوران شيوع يافته و پيش از اين كيمياگران آن را مىشناختهاند . مسهل و قىآورى است كه خلطهاى غليظ و صفراى سوخته و سودا را خارج مىكند و با تدابيرى براى طاعون و تبهاى گرم ، صرع ، انواع ماليخوليا ، بيماريهائى كه از سوختن صفرا پيدا مىشود ، تب نوبه دو در ميان ، بيماريهاى كهنه و امراض مغزى مفيد است از جيوه و گوگرد درست مىشود اما گوگرد آن غالب است و اگر آن را با شوره بسوزانند سفيد مىشود و مانند باروت مىسوزد و گوگردى كه در آن است مىسوزد و اگر آن را در آب داغ بيندازند مانند آهك آتش درونى آن ظاهر مىگردد و داغ مىشود ، در آتش مانند فلزات ذوب مىگردد و از آن مىتوان همان