تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيفة السجادية (فارسى) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
آبروى مرا آماج تيرهاى بهتان خود ساخت و صفاتى را كه خود بدان موصوف بود بر من بست و به كيد و نيرنگ خويش مرا خشمگين ساخت و با حربهء مكر خود بر من حمله كرد . پس اى پروردگار من ، تو را ندا دادم و به درگاه تو استغاثه كردم . اميدم چنان بود كه دعاى مرا به زودى اجابت كنى و نيك مىدانستم كه آن كس كه در سايهء امن تو پناه جويد هرگز ستم نبيند و آن كه به پناهگاه نصرت تو در آيد از كس نهراسد . پس تو مرا به قدرت خويش از آسيب او نگه داشتى . اى خداوند ، چه بسيار ابرهاى بلا كه بر سر من خيمه زده بود و تو آنها را پراكنده ساختى و چه بسا ابرهاى آبستن از نعمت خود بر سر من فرستادى تا بر من ببارند و چه بسا جويباران رحمت كه براى سيراب كردن من جارى كردى و چه بسا جامه‌هاى عافيت كه بر تن من پوشيدى و چه بسا چشمان حوادث را كه بر دوختى و چه بسا حجابهاى غم و اندوه كه به يك سو زدى و حسن ظن مرا صورت حقيقت دادى . چه بسا به جاى فقر و نيازمندى ، توانگرى و بىنيازى بخشيدى . چه بسا به سر در افتاده بودم و تو مرا بر پاى داشتى و چه بسا مسكنت و بيچارگى كه به يكبارگى از ميان برداشتى . بار خدايا ، همهء اين‌ها انعام و احسان تو بود و حال آنكه من همچنان در نافرمانى تو غوطه‌ور بودم ، ولى نه بدكرداريهاى من تو را از احسان خويش بازداشت و نه احسان و تفضل تو مرا از ارتكاب اعمالى كه تو را به خشم آورد . آرى ، تو هر چه كنى كس را ياراى بازخواست تو نيست . اى خداوند ، از تو خواسته شد ، عطا كردى . بىدرخواست ، دهش آغاز كردى . چون خواستار فضل و احسانت شدند ، در بخشش سخاوت ورزيدى . زيرا اى مولاى من ، جز احسان و تفضّل و نيكى و انعام را بر خود نپسنديدى و من جز ارتكاب محرمات و تجاوز از حدود تو