تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيفة السجادية (فارسى) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
رنجها ناتوانم و چسان از انتقام كسى كه با منش آهنگ قتال است عاجزم و در ميان آن همه دشمنان چسان تنهايم و دشمن چسان در كمين نشسته تا از طريقى كه انديشهء مرا بدان راه نيست گرفتار گرداند . بار خدايا ، در چنين حالتى تو به ياريم آغاز كردى و به نيروى خود پشت مرا محكم ساختى و شمشير قهرش را كند نمودى و با آن همه ياران كه او را بودند تنهايش گذاشتى و مرا بر او غلبه دادى و آن تير كه به قصد هلاك من در كمان نهاده بود بر او باز گردانيدى . پس بى آنكه آتش خشمش فرو نشسته باشد يا عطش انتقامش تسكين يافته باشد ، هزيمتش دادى و او از سر خشم سر انگشتان خويش مىگزيد و مىگريخت ، بىآنكه يارانش وعده‌هايى را كه داده بودند به جاى آرند . اى خداوند من ، چه بسا دشمن ستمگر كه با مكايد خويش مرا بيازرد و دامهاى خود بر سر راه من تعبيه كرد و مرا زير نظر خود گرفت و چونان درنده‌اى كه در كمين شكار گريختهء خود بنشيند در كمين من نشست تا مگر فرصت حمله‌اش به دست افتد و در همان حال كه با گشاده رويى چاپلوسى مىكرد با نگاه خشم آلودش در من . مىنگريست . اى خداوند كه متبارك و متعالى هستى ، چون خبث باطنش و قبح نهانش را ديدى ، او را در همان گودال كه براى در دام افكندن من كنده بود به سر در انداختى و در عمق گودالش سرنگون ساختى و او پس از آن همه سركشى ، ذليل و سركوفته گرديد و در همان دامى گرفتار آمد كه مرا گرفتار آن مىخواست . اگر نه رحمت تو بود ، نزديك بود كه هر چه او را بر سر آمد مرا بر سر آيد . اى خداى من ، بسا حسود مردى كه بر نعمت من رشك برد و غصه راه گلويش بگرفت و خشم چون استخوانى حلقومش بيازرد و با نيش زبان خود مرا آزار داد و به هر عيب كه در خود داشت مرا تهمت بر نهاد و