تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 837

مساهمون:

ص٨٣٧
ابن بسام بيشتر شاعر است و حق بود كه با شعرا ذكر او آيد ولى به سبب رسايلش و تصنيفاتش شرح حال او را در اينجا آورديم . از آثار اوست : كتاب اخبار عمر بن ابى ربيعه ، كه در حد خود كتابى نيكوست ؛ اخبار عمر بن ابى ربيعه تصنيف على بن محمد بن نصر بن منصور بن بسام را ديدم در آن از زبير بن بكّار و عمر بن شبّه و حمّاد بن اسحاق و يعقوب بن ابى شيبه و احمد بن حارث خراز [ 1 ] و محمد بن حبيب و سليمان بن ابى شيخ و خال او احمد بن حمدون روايت كرده : كتاب المعاقرين و كتاب ديوان رسايل و كتاب مناقضات الشعراء و كتاب اخبار الاحوص . گويند كه معتضد بحيره را ساخت و گرداگرد آن باغها غرس كرد و در اين كار شصت هزار دينار هزينه نمود . آنگاه با كنيزانش به آنجا رفت ، در ميان كنيزان او كنيزى بود به نام دريره كه معتضد را طبع به او مايل بود . بسامى در هجو او سرود [ 2 ] :
ترك الناس بحيره * و تخلّى فى البحيره قاعدا يضرب بالطّبل [ 3 ] * على حرّ دريره
اين ابيات به گوش معتضد رسيد و چنان نمود كه آنها را نشنيده و بحيره را ويران ساخت . احمد بن حمدون گويد [ 4 ] كه روزى با معتضد شطرنج مىباختم . در اين حال قاسم بن عبيد الله ، وزير او . داخل شد و اجازت كارى خواست و بازگرديد . معتضد بيتى را كه بسامى در هجو او - قاسم بن عبيد الله - سروده بود مىخواند و آن بيت تكرار مىكرد :
حياة هذا كموت هذا * فلست تخلو من المصائب
در اين حال قاسم بن عبيد الله بازگشت و معتضد كه سرگرم بازى بود متوجه آمدنش
هامش
[ 1 ] م : خزاز . [ 2 ] حاصل معنى : مردم را در حيرت رها كرد و خود تنها با دريره در بحيره آسود . آنجا نشسته و بر روى فرج دريره طبل مىزند . سير الذهبى 14 : 13 . [ 3 ] م : بالزّب . [ 4 ] اين حكايت در ابن خلكان و در مروج الذهب هم آمده است .