از هول و هراس قيامت سخن ميگفت آنگاه شروع به نوحه كردن بر نفس خود مىنمود بنحويكه از مردم و وحوش جمع زيادى مىمردند سپس سليمان ميگفت اى پدر مستمعين را از هم پاشيدى و او شروع بدعا نمود در اين بين يكى از عباد فرياد بر مىآورد كه اى داود چه زود در طلب جزاء از خدايت بر آمدى كه داود مىافتاد و از حال ميرفت ، سليمان تختى مىآورد و او را به همان حال به خانه ميبرد و در ميان مردم منادى ندا ميكرد كه هر كس از او آشنائى با داود بوده تختى بياورد جنازهء او را ببرد كه كسانى كه با او بودند ياد بهشت و جهنم آنها را كشته است ، زن مىآمد و آشنايش را ميبرد و ميگفت اى كسى كه او را ياد آتش كشت ، اى كسى كه ترس از دوزخ او را از پاى در آورد ، و حال عارفان به خدا و به عظمت حضرت حقتعالى چنين بوده با اينكه خطاهايشان گناهى از گناهان ما نبوده ، و آنها معصوم از ارتكاب گناه هستند ، و خطاى آنها ترك اولىاى بيش نبوده است .
و باز به آن داستان جوان نبّاش تأسى جويد كه بنابر آنچه در تفسير صافى از مجالس از عبد الرحمن ابن غيم دوسى روايت نموده ميگويد :
روزى معاذ بر رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله وارد شد در حالى كه مىگريست و سلام كرد پيامبر جواب سلام گفت ، و علت گريه اش را جويا شد معاذ گفت اى رسول خدا جوانى زيبا روى و با طراوت بر در ايستاده و هم چون زن فرزند مرده گريه مىكند و اجازهء ورود مىطلبد . حضرت فرمود او را بياور ، او را آورد ، سلام كرد پيامبر جواب داد و فرمود اى جوان علت گريهء تو چيست ، جوان گفت چگونه نگريم در حالى كه گناهانى مرتكب شدهام كه اگر خدا مرا بيكى از آنها باز خواست كند طعمهء آتش خواهم گشت
اسرار الصلوة ( فارسي ) — صفحة 92
مساهمون: رضا رجب زاده
ص٩٢