و چهره به خاك مىمالد و هر اندازه كه عظمت محبوب بيشتر ، و جنايت و گناه او بزرگتر باشد ، اين زارى و التماس بيشتر خواهد بود و بقول شاعر :
بسيار زبونىها بر خويش روا دارد * درويش كه بازارش با محتشمى باشد
پس هر سخن و يا عملى كه از دل برخيزد خواه توحيد باشد يا تسبيح يا تكبير يا ركوع و يا سجود و يا دعوى شوق و يا اظهار انس و يا غير اينها همان مطلوب اول ، و مقصد اعلى از تهجد و شب زنده دارى ، و قيام و نماز و ديگر عبادات است .
وجه دوم اينكه قلب با عمل مخالفتى تام داشته باشد مثل نمازى كه منافقان مىگذارند كه با كسالت بانجام اين فريضه بر مىخيزند ، و يا مثل دعوى توكل كه عامه مردم دارند . و يا دعوى عشق و محبت از كسى كه بوئى از محبت نبرده و اظهار شوق و شكوهء از فراق از كسى كه محبوبى ندارد ، كه همهء اينها نه تنها مفيد فايده اى نيست بلكه مايهء ضرر هم خواهد بود .
وجه سوم اينكه در قلب صفتى از اين مراتب باشد ، ولى نه به آن حد كه اختيار انسان را بانجام عملى ، و يا گفتارى وا دارد كه در اين صورت ميبايست چنين كسى قول و عملش را بقصدى كه موافق با آن مرتبه از حال ، و صفتى كه براى قلب اوست انجام دهد و با قول و عمل خود حالت دعا و مناجات را كامل گرداند و مبادا بيش از آنچه كه در دل دارد از قول و عملش قصد كند كه در اين صورت دروغگو و منافق خواهد بود و عملش سبب خذلان و خسران خواهد گشت . و ميبايست كه قيام بنده براى تهجد و شب زنده دارى از روى