مىگذراند ، پيوسته لب از بادهى همدان تر مىكرد و شب با سادهى همدان به سر مىبرد ، بهخصوص در ايام زمستان ، يعنى بهار مستان و عيد مىپرستان بساط كرسى دستآويز نيكويى براى ملاعبه و ملامسه بود و چنان مهارت در فن يافته بود كه گاهى اگر حركتى مىكرد ، طورى مىكرد كه لحاف هم تكان نمىخورد ! » « 1 »
حاجى امين كه امين بهائيان بود و امور مالى احباب در دست او بود ، وضعى بهتر از جوان تبريزى نداشت : « قواى بدنيهاش كامل بود و شهواتش غالب ، چندانكه اكثر با زنان بيوه و شوىمرده اظهار رغبت مىفرمود و آنان را به مضاجعت مىخواند و به قول خود ، مشترى مال بىصاحب بود . . . . » « 2 »
ميرزا محمدعلى افندى ( غصن اكبر ) در عكا به خاطر شاگرد امرد قصابى « در آن دكان آمد و شد داشت . » « 3 »
يكى ديگر از مبلغين بهنام بهائيت ، سيد اسدالله قمى بود :
« سيد اسدالله قمى پيرمردى بود اهل وجد و حال و داراى حب جمال و در اكثر در سفرهاى خود غلامى امرد استخدام مىكرد ! و از اين جهت زبان طاعنان دربارهاش دراز بود . روزگارى به تبريز رفت و از آنجا صبىاى صبيحالوجه كه « تقى » نام داشت با خود آورد . » « 4 »
و اصولًا صبحى معتقد است كه : « جز عبدالبهاء و حضرت خانم ، ديگران مردمانى با شيد و كيد ، دامگستر و حقهباز ، بىدين و لامذهب ، و من الباب الى المحراب خراباند . » « 5 » ولى همين جناب عبدالبهاء كه به اصطلاح جزء مردمان بىدين حقهباز و خراب نيست ، سه چهار زن رسمى و غيررسمى در اختيار داشت « 6 » و از موسيقى و
هامش
( 1 ) . خاطرات زندگى ، چاپ چهارم ، صص 182 و 184
( 2 ) . همان ، ص 64
( 3 ) . همان ، ص 141
( 4 ) . همان ، ص 181
( 5 ) . همان ، ص 120
( 6 ) . همان ، ص 132