سهتار و . . . تعريف مىكرد « 1 » و تازه علماى اسلام را هم زنديق مىدانست ! . « 2 » خود صبحى مىنويسد عبدالبهاء علاوه بر سه زن رسمى ، دخترك ديگرى را در خدمت نگه مىداشت : « . . . به جز اين سه زن ، دخترى به نام جماليه بود كه كنيز پيشگاه و آمادهى درگاه او بود . . . . » ! . « 3 »
و « . . . از بسيارى از شهرهاى ايران دختران دوشيزه و مهرويان پاكيزه براى فرزندان بهاء مىفرستادند تا هر كدام را كه مىپسنديدند نزد خود بخوانند و از آنها بود عزيه دختر آقا محمدجواد فرهاد قزوينى كه او را براى عبدالبهاء به عكا بردند ، ولى اين پيوند سر نگرفت . كسانى كه دخترى را به عكا مىرساندند ، برخى از آنها در ميان راه با آنها همدم و همراز مىشدند و از جوانى بهرهمند مىگشتند . . . . » « 4 »
و خود عبدالبهاء دربارهى يكى از برادرانش چنين مىگويد : « ميرزا محمدعلى را ديدم با دخترى كه چندان زيبا نبود لاس مىزد و به او مىگفت : دخترها همه خوشگلاند ، اما تو چيز ديگرى هستى . » ! « 5 »
سيد اسدالله قمى كه ذكر او گذشت ، خود مىگويد :
« . . . در تبريز زنها شيفتهى من مىشدند و من دلدادهى شاهزاده عين الدوله بودم كه در آن روزگار جوانى نيكچهره بود . . . » . « 6 »
يكى ديگر از مبلغين بهائى ، در مرحلهاى از پستى و خباثت بود كه : « . . . با دختر خود آميزش كرد و چون او را سرزنش كردند گفت : در اين كيش در اين باره بازداشتى نرسيده و به فرمان خرد ، باغبان مىتواند از ميوهى درختى كه با دست خود
هامش
( 1 ) . همان ، ص 107
( 2 ) . همان ، ص 99
( 3 ) . پيام پدر ، چاپ تهران ، ص 107
( 4 ) . همان ، ص 111
( 5 ) . همان ، ص 205
( 6 ) . همان ، ص 40