است و حب و بغض شخصى و خصوصى با بهائىگرى و مبلغين آن ندارد ، بلكه از راه دلسوزى و براى ارشاد جوانان و نجات گمراهان و براى تحرى واقعى حقيقت ، اين دو كتاب را نوشته است .
آنچه كه بر اهميت و ارج « كتاب صبحى » و « پيام پدر » مىافزايد اين است كه نويسندهى آن ، سالهاى متمادى منشى مخصوص عبدالبهاء بوده و به قول خودش : « كاتب وحى و واسطهى فيض بين حق و خلق ! » بوده و در راه پيشبرد هدفهاى بهائيت ، 12 سال تمام به سفرهاى تبليغى در ايران و بلاد ديگر رفته است .
* * * . . . اين دو كتاب ، فساد عظيم و همهجانبهى دستگاه رهبرى بهائىگرى ، انحراف اخلاقى و انحطات معنوى مبلغين بهائى را بهطور روشنى نشان مىدهد كه با مطالعه آن مىتوانيد به وضع اخلاقى و معنوى اغنامالله و احباب ! نيز پى ببريد .
در اين دو كتاب شرح داده شده كه امين بهائيان ، حاجى امين ، هدفى جز جمع پول و ازدواج با زنان بيوه ندارد ! مبلغين بهائيت وجدان و شرافت انسانى خود را به پستترين مرحلهى ممكن مىرسانند و اغنامالله هم تا به آن مرتبه از سقوط و پستى رسيدهاند كه همسر روسپىهاى روسى مىشوند « 1 » و براى كلاهبردارى و دزدى ، نقشهها مىكشند . در تبريز كمپانى شرق را تشكيل مىدهند « 2 » و سپس سهام افراد ضعيف و بيچاره را بالا مىكشند و در تهران براى خوردن مال مردم ، نقشههاى ديگرى طرح مىكنند . . .
اين دو كتاب نشان مىدهند كه چگونه عبدالبهاء نشان افتخار از بريتانياى كبير ! دريافت مىكند و چگونه از حاكم انگليسى فلسطين به اخذ لقب « سر » مفتخر مىگردد و عبدالبهاء در حق دولت فخيمهى انگلستان ، كه در آن روزها بيشتر منشأ
هامش
( 1 ) . كتاب صبحى ، چاپ چهارم ، تبريز ، ص 54
( 2 ) . همان ، ص 37