دوّمين حمله ودفاع حضرت حمزه
عتبة بن ربيعه كه كشته شدن « اسود مخزومى » را ديد ، در حالي كه برادرش شيبه وپسرش وليد أو را همراهى مىكردند وارد ميدان شد واز اين سو ، سه تن از جوانان أنصار پيش تاختند . « عتبه » با تحقير پرسيد : شما چه كاره هستيد ! گفتند : ما از انصاريم . گفت : برگرديد كه ما نيازى به شما نداريم . سپس فرياد زد :
« يا مُحَمَّدُ اخْرُجْ إِلَيْنا الْأَكْفَاءُ مِنْ قَوْمِنَا » .
« از أقوام ما كساني را كه هم شأن ما باشند ، بهسوى ما بفرست . »
پيامبرخدا صلى الله عليه وآله فرمود :
« يا بَني هاشم قُومُوا فَقاتِلُوا بِحَقِّكُم الَّذي بَعَثَ اللَّهُ بِهِ نَبِيّكم إِذْ جاءُوا بِبِاطلهم لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ » . « 1 »
در اينجا بود كه حضرت حمزه وأمير مؤمنان وعبيده « 2 » در
هامش
( 1 ) . « اى بنىهاشم ، برخيزيد در مقابل عقيدهء باطل آنانكه مىخواهند با آن ، نور خدا را خاموش كنند ، از آيين حقّتان ، كه خدا به وسيلهء پيامبرش فرستاده است ، دفاع كنيد . » طبقات واقدى ، چاپ ليدن ، ج 2 ، ص 10
( 2 ) . عبيدةبن حارثبن عبدالمطّلب ، پسر عموى پيامبر خدا است . وقتىبدن أو در مقابل پيامبر صلى الله عليه وآله قرار گرفت ، چشمش را باز كرد وگفت : « يا رسولاللَّه بأبي أنت وأمّي أَ لسَتُ شهيداً ؟ » پيامبر در حالي كه اشكش جارى بود ، فرمود : « أنتَ أوّل شهيدِ منْ أَهْلِ بَيتِي ! »