در كنار بردهفروش ، فردى بود كه سر و ريش سپيد داشت . او گفت : كيسه را گشوده ، بشماريد .
بردهفروش گفت : كيسه را نگشاييد ؛ چرا كه اگر در آن يك حبه كمتر از هفتاد دينار باشد ، نمىپذيرم .
پيرمرد گفت : نزديك آييد .
نزديك رفتيم و مهر را گشوده ، دينارها را شمرديم ؛ هفتاد دينار بود ، نه كمتر و نه بيشتر . جاريه را گرفته ، نزد امام باقر ( ع ) آورديم . حضرت صادق ( ع ) كنار امام ايستاده بود . ماجرا را براى ايشان بازگو كرديم . امام ( ع ) پس از حمد و ثناى خدا ، از جاريه پرسيد : نام تو چيست ؟
گفت : حميده .
امام ( ع ) فرمود : «
حَمِيدَةٌ فِي الدُّنيا مَحمُودَةٌ فِي الآخِرَة
» ؛ « در دنيا پسنديده و در آخرت ، ستايش شدهاى » .
به من اطلاع بده كه دخترى يا . . . ؟
گفت : دختر .
امام ( ع ) فرمود : چگونه چنين چيزى امكان دارد در حالى كه چيزى در دست برده فروشان قرار نمىگيرد جز اينكه فاسدش مىسازند ؟
دختر گفت : گاه نزد من مىآمد و . . . امّا خداوند بر او انسانى را كه موها و ريشهايش سپيد بود ، چيره
زنان اسوه ( 04 ) حميده مادر گرامى امام كاظم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 20
مساهمون: محمد اصغر نژاد
ص٢٠