از بهشت بيرون نكند ، كه نگونبخت شوى . ( 117 )
كه تو در بهشت نه گرسنه مىشوى و نه برهنه مىمانى . ( 118 )
و نه تشنه مىشوى و نه دچار تابش آفتاب . ( 119 )
شيطان وسوسهاش كرد و گفت : اى آدم ! آيا تو را به درخت جاويدانى و ملكى زوالناپذير راه بنمايم ؟ ( 120 )
از آن درخت خوردند و شرمگاهشان در نظرشان از دو سو پيدا شد . و همچنان برگ درختان بهشت بر آنها مىچسبانيدند . آدم بر پروردگار خويش عاصى شد و راه گم كرد . ( 121 )
سپس پروردگارش او را برگزيد و توبهاش را بپذيرفت و هدايتش كرد . ( 122 )
واژگان
صرّفنا : تكرار كرديم ، تفصيل داديم .
الذكر : در اينجا مراد اندرز و پند گرفتن است .
لا تضحى : در برابر تابش خورشيد قرار نمىگيرى . مقصود آن است كه زندگى در بهشت با تلاش و رنج همراه نيست .
طفقا : شروع كردند .
يخصفان : آن دوبرگى را بر روى برگى ديگر چسبانيدند .
واجتباه : برگزيد او را .
اعراب
« قرآنا » حال و « عربيا » صفت است . « علما » تميز است ؛ زيرا به معناى زاد علمى ؛ دانش من افزوده شد ، است . نيز جايز است كه مفعول دوم براى « زدنى » باشد ، بنابراين كه « زدنى » متضمن معناى عطا و بخشش باشد . مصدر مؤوّل از ( أن لا تجوع ) اسم « إنّ » و « لك » خبر آن است . مصدر برگرفته از
أَنَّكَ لا تَظْمَؤُا
عطف است بر مصدر « أن لا تجوع » .