[ آفتاب از روى او شد در حجاب ]
2 * شماره مسلسل 22
آفتاب از روى او شد در حجاب * سايه را باشد حجاب از آفتاب
دست ماه و مهر بربندد بحسن * ماه بىمهرم چو بگشايد نقاب
از خيالم بازنشناسد كسى * گر در آغوشش ببينم شب بخواب
شاهدان مستور و مستان بىشكيب * خانقه معمور و درويشان خراب
سوز مستان گر بدانه محتسب « 1 » * هر دم از مىشان زند بر آتش آب
خون دل در جام ديدم از سرشك * آبرو بر باد دادم از شراب
از براى باده « 2 » مىبايد زدن * محتسب را حدّ بىحدّوحساب
هر كه را از ديده باران نيست اشك * زير دامان باد دارد چون حباب
حافظا واعظ نصيحت گو مكن * ترك تركان « 3 » خطا نبود صواب
[ 13 مىدمد صبح و كلّه بسته سحاب ]
3 شماره مسلسل 23
مىدمد صبح و كلّه بسته سحاب « 4 » * الصبوح الصباح يا اصحاب « 5 »
مىوزد از چمن نسيم بهشت * خوش بنوشيد دم بدم مى ناب « 6 »
هامش
( 1 ) امير مبارز الدين محمد را در شيراز در عصر خود محتسب مىگفتند ولى اصولا معنى اين كلمه داروغه و كدخدا و باصطلاح حاكم شرع است كه كارش امر بمعروف و نهى از منكر مىباشد .
( 2 ) در موضوع شراب ، مقصود اينست كه براى جلوگيرى از شرب باده
( 3 ) زيبارويان .
( 4 ) كله يعنى پشهبند و پرده
( 5 ) مى صبحانه را صبوح مىگفتند غرض اينست كه « مى صبحانه بياوريد اى ياران »
( 6 ) در بعضى نسخ : « هان بنوشيد دم بدم مى ناب » آمده است در بعضى نسخ بجاى دمبهدم « دايما » آمده و مثل اينكه بهترست .